چون جواب قراخان به خواندگار رسيد ؛ فرمود كه سپاه روم سيبه حصه نموده در كار باشند و سپاه روم از جاى برآمده در كار مشغول بودند و قراخان هر شب از قلعه بيرون آمده به سيبهها ريخته جمعى از سپاه روم را به قتل مىآورد و امان ايشان را قطع نموده علاج نمىتوانستند كردن .
پس خواندگار فرمود كه ينگچرى آقاسى رفته توپخانه بياورد . اما محمد چلبى كه خويش احمد چلبى بوده در قلعه مىبود و پدرزنى داشت كه ملازم خواندگار بوده و جاسوسى به نزد محمد چلبى فرستاد كه بايد هر نحو بوده باشد قلعه را به تصرف دهيد كه قراخان تمامى سپاه روم را به قتل آورده . پس محمد چلبى عريضهاى نوشته كه در شب جمعى را به كمين بفرستيد كه ما برج را سوراخ كرده ملازمان حضرت خواندگار داخل قلعه خواهيم كردن .
پس خواندگار ، فتح اللّه پاشا و شريف پاشا را فرمود كه با ده هزار كس در حصار در كمين بوده باشند .
اما قراخان هر شب سه مرتبه در برجها مىگرديد و در آن برج كه محمد چلبى بود ، صد نفر قزلباش و صد نفر از مردم شهر در آن جا مىبودند [ 369 ] و محمد چلبى را با مردم شهر زبان يكى بوده ، امشب به قزلباش گفتند كه شما تا نصف شب بخوابيد و بعد از آن ماها تا صباح خواهيم خوابيد . قزلباش قبول نموده خوابيده ، كه يك جوان قزلباش با خود گفت كه اين جماعت سنىاند ، شايد فكرى داشته باشند ، خود را به خواب انداخته ، بعد از ساعتى ديد كه طنابها آورده اراده دارند كه سپاه روم را به بالا بكشند ، پس آهسته خود را به سپاه قزلباش رسانيده ايشان را بيدار كرده به مردم شهر گفتند كه اين چه طنابست ؟
ايشان گفتند كه اراده داريم كه چند نفر رفته دست بردى نمائيم .
پس قزلباش گفتند كه ديگر بودن شما در اين جا صورتى ندارد روانه شويد .
ايشان گفتند كه هر گاه راضى بوده باشيد ، ما چرا بىخوابى و آزار بكشيم .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 541
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٤١