سپاه روم افتد . اما احمد چلبى گفت مرا قدرت نيست ، تا خواندگار نفرمايد ؛ شما را حركت نتوانم داد ؛ بعد از آن كه خواندگار تشريف بياورند ؛ آن چه بفرمايند چنان خواهم كرد . پس بيگم لاعلاج شده دو كلمهاى نوشته به شاطرى داده به جانب اردوى كيوان شكوه روانه نموده ، گفت كه هر گاه خداى نخواسته نواب ظل اللهى در ميان نباشد ؛ امراى قزلباش را بگو كه فكرى به احوال ما بكنند ؛ و اگر نواب اشرف به صحت و سلامت بوده باشد ؛ عرض كنند كه به زودى خود را بدينجا رسانند كه احمد چلبى اين چنين خيالى دارد و ما را به دست دشمن خواهد داد .
پس شاطر از قلعه بيرون آمده به طرف آذربايجان روانه گرديده ، چون دو منزل آمده بود ، كه به خدمت قراخان رسيده دعا و ثناى به جاى آورده ، قراخان احوال قلعه و مردم را از او پرسيده ، شاطر آن چه گذشته بود با نوشتهء بيگم به خدمت قراخان عرض نموده ، قراخان سراسيمه شده به شاطر فرمود كه به زودى به قلعه رفته به وقت فرصت در قلعه را بگشاى كه ان شاء اللّه تعالى امشب داخل قلعه خواهيم شد .
پس شاطر داخل قلعه شده و مژدهء صحتمندى حضرت ظل اللهى و آمدن قراخان را به بيگم داده ، گفت كه امشب داخل قلعه خواهد شد . بيگم فرمودند كه دروازهها را سنى دارند ، نهايت عقب نارين قلعه را بايد سوراخ كنيد كه قراخان داخل شود و به شاطر فرمود كه به خدمت قراخان رفته حكايت دروازهها و سوراخ كردن نارين قلعه را عرض نموده ، او از راه نارين قلعه داخل شود . پس شاطر روانه گرديد .
اما قراخان چون به يك فرسخى رسيد ، سپاه را در كمين گذاشته ، خود با سه نفر روانه شد كه شايد دروازهها را تواند گشود . چون قدرى راه آمده بود كه شاطر به خدمت قراخان آمده و آن چه بيگم فرموده بود عرض نموده ، قراخان مسرور [ 368 ] گرديده روانه شده از سوراخ نارين قلعه داخل گرديده و مردم خود را جمع
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥٣٩