خان معزول نموده قراپير « 1 » سلطان را سردار سپاه جنگ اوزبك نموده روانهء اين صوب گرديده . ديو سلطان بىدماغ شده خليل سلطان گفت كه تقصير ما چه باشد ؟
ديو سلطان گفت كه حق با ولى نعمت است ، به سبب آنكه مايهء فساد خراسان عبيد خانست و منجمان ديدهاند كه عبيد خان ، چندين مرتبه به خراسان خواهد آمد و فتنه و فساد از او به ظهور خواهد رسيد .
خليل سلطان گفت كه حال چه بايد كردن ؟
ديو سلطان گفت كه هر گاه از عقب عبيد خان رفته كارى كرديم فبها ؛ و الا ديگر در خدمت مرشد [ 318 ] كامل نخواهيم رفتن ، سپاه را برداشته روانهء هرات گرديدند .
اما چون عبيد خان تنها فرار نموده به جانب هرات روانه شده بود ؛ در سه فرسخى هرات اسب او سقط شده بود و پياده به هزار فلاكت مىرفت . و در آن روز محمد تيمور خان از هرات بيرون آمده در آن صحرا به شكار مشغول بود كه از دور پيادهاى ديد كه در آن بيابان افتان و خيزان مىآيد . خان گفت يكى برود و ببيند كه اين پياده كيست كه از ديدن او هراسى به ما روى داده . سوارى روانه شده چون به عبيد خان رسيد ، او را شناخته از اسب فرود آمده كرنش كرده و با هم سخنى گفته . عبيد خان را سوار نموده و خود به جلو افتاده روانه شدند . و محمد - تيمور خان چون نگاه كرد و ديد ، گفت كه اين اطوار اوزبكى بود كه آدم ما به جاى آورده ؟ ديگرى برود و زود خبرى بياورد ، كه ديگرى اسب دوانيده به عبيد - خان رسيده و مراجعت نموده ، خبر آورد كه عبيد خان است كه به اين فلاكت مىآيد ! آه از نهاد محمد تيمور خان برآمده ، خود مركب جهانيده پيش عبيد خان آمده ، گفت اى خان اين چه حال و بىسامانى است و سپاه اوزبك به كجا رفتهاند ؟
هامش
( 1 ) - اصل : پر .