عبيد خان آنچه گذشته بود به خدمت محمد تيمور خان عرض نموده گفت كه عبث ايستادهاى ، اينست سپاه قزلباش رسيد ، فكرى بايد كردن ! به اتفاق و تعجيل داخل هرات گرديده و مصلحت را به رفتن قرار داده كوچ و بنه و اسباب و اثاثه « 1 » برداشته از هرات بيرون آمده از راه غرجستان به جانب بخارا و سمرقند روانه شدند .
اما چون به غرجستان رسيدند ، ملك نظام الدين غورى به خدمت محمد - تيمور خان آمده كرنش به جاى آورده و احوال آمدن را پرسيده شرح احوال را به جهت ملك نقل نموده : ملك عرض نمود كه هر گاه شما خود به زودى به كومك ما خواهيد رسيد ، بنده به هرات رفته آن شهر را نگاه مىدارم تا آمدن شما .
محمد تيمور خان گفت كه هر گاه تو ، سه ماه هرات را نگاه داشته به كسى ندهى ، من خود را با سپاه كل تركستان به تو مىرسانم . ملك گفت كه من شش ماه نگاه خواهم [ داشت ] . محمد تيمور خان تحسين او نموده با عبيد خان به طرف بخارا و سمرقند روانه شد و ملك بىعقل ، چهار هزار نفر برداشته آمده داخل هرات گرديده و مردم هرات به ملك برخوردى نكرده ، ملك گفت كه اى رافضيان ، مرا محمد تيمور خان فرستاده است من خود نيامدهام . پس از ترس محمد تيمور خان لا علاج اطاعت كرده گفتند كه آذوقه بهم نمىرسد . ملك گفت كه خان از غور و غرجستان خواهد فرستاده و بعد از چند روز آذوقهء بسيارى از غور و غرجستان آورده داخل شهر نمودند [ 319 ] و ملك به حكومت و رتق و فتق مهمات مشغول گرديده ، به خاطر جمع در هرات نشسته بود .
و از آن طرف قراپير سلطان با هشت هزار نفر ايلغار نموده به مشهد آمده و از آنجا نيز روانه شده ، چون به چهار فرسخى هرات رسيد ، ديد كه ملك نظام -
هامش
( 1 ) - اصل : اساسه .