جنگى مىكردند ، بعد از آن كه بسيارى از ايشان كشته و دستگير گرديد ، گريزان شده بدر رفتند . و ديو سلطان و خليل سلطان به پاى علم عبيد خان رسيده احوال پرسيده ، معلوم شد كه عبيد خان در اول جنگ فرار نموده رفته بود ؛ و ايشان با فتح و فيروزى داخل مشهد مقدس گرديده و سرهاى سپاه اوزبك را با بزرگان كه دستگير كرده بودند ، به درگاه جهانپناه فرستادند .
نواب گيتى ستان با جاه و جلال ، همه جا طى مسافت نموده ، چون در سبزوار « 1 » نزول اجلال فرمودند ، عريضهء ديو سلطان و خليل سلطان با سرهاى اوزبك و زنده - ها را به نظر كيميا اثر رسانيده ، آن حضرت فرمودند كه از گرفتاران ، عبيد خان كدام است ؟
عرض نمودند كه اين سى نفر از سلاطين زادههاى اوزبك گرفتار گرديدهاند ، الا عبيد خان مكار ، كه در اول جنگ فرار نموده بدر رفته است .
آن حضرت فرمودند كه ما سفارش كرده بوديم كه هر گاه محمد تيمور خان و برادرش و تمام سلاطين زادههاى اوزبك را به خدمت ما بياورند ، تا مادام كه خمير مايهء فساد به دست در نيايد ؛ خدمت ايشان مجرى نخواهد شد . پس مقرر فرمودند كه گرفتاران اوزبك را مقيد و محبوس نموده و قراپير « 2 » سلطان قاجار را فرمودند كه نواب همايون ما مىدانست كه از دست ديو سلطان و خليل سلطان كارى برنمىآيد ؛ سردارى سپاه را به شما شفقت فرموديم ، هشت هزار نفر برداشته روانهء هرات گرديده و عبيد خان و محمد تيمور خان را گرفته به استقبال نواب همايون ما بياوريد . قراپير سلطان پاىبوس نموده سپاه را برداشته روانهء هرات گرديد .
اما ديو سلطان و خليل سلطان ، به اعتقاد خود خدمتى كرده و انتظار خلعت و رقم شفقت بودند كه خبر رسيد كه نواب اشرف شما را به جهت دست نياوردن عبيد -
هامش
( 1 ) - اصل : سبزهوار .
( 2 ) - اصل : پر .