فرموده از راه كاشان به اقبال دولت ، بعد از طى مسافت ، به بلدهء سلطانيه نزول اجلال فرموده و نوروز سلطانى را با عيش و كامرانى در آن بلده گذرانيده ، بعد از جمع شدن عساكر منصوره ، چون دو ماه و دو روز از نوروز عالم افروز گذشته - بود با دوازده هزار نفر از سپاه ظفرپناه نصرت دستگاه قزلباش به عزم تسخير خراسان و تركستان روانه گرديد . و مقرر شد كه ميرزا محمد طالش پيشخانهء نواب همايون را برداشته روانه شود و ديو سلطان و خليل سلطان حاكم شيراز را پنج هزار كس داده ، به امر چرخچىگرى مقرر فرمودند . ايشان پاىبوس نموده روانهء مقصد گرديده .
چون خبر حركت اردوى كيوان شكوه با جاه و جلال و آمدن چرخچى به حاكمان اوزبك رسيد ، از سمنان الى مشهد مقدس همه شهرها را خالى نموده در مشهد در نزد عبيد خان جمعيت نموده بودند .
اما ديو سلطان و خليل سلطان به سمنان آمده شهر را خالى ديده به تصرف درآوردند . القصه به سبزوار « 1 » و نيشابور آمده و از آنجا به مشهد مقدس درآمده در بيرون دروازه نزول اجلال نموده بودند ، كه عبيد خان از نزول ايشان خبردار گرديده چون دانست كه پنج هزار نفر همراه دارند ؛ دلير گشته ، با بيست هزار نفر از سپاه اوزبك بيرون آمده و از طرفين صف قتال و جدال آراسته گرديده ، در مرتبهء اول جنگ مغلوبه شده ، ريختند در ميان يكديگر و سپاه قزلباش داد مردانگى داده ، وقتى عبيد خان خبردار گرديد كه چهار هزار نفر از سپاه اوزبك به قتل آمده بودند . سراسيمه شده آن مكار عالم با خود فكرى كرده گفت كه اگر خواسته باشى جان به سلامت بيرون برى ، [ 317 ] بايد به بهانهء آنكه به ميدان مىروم كه سپاه خبر نداشته باشند ، تنها فرار نمائى . پس يكه و تنها فرار نموده روانهء هرات گرديد . و چون سپاه اوزبك علم را در سر پاى مىديدند ؛ لا علاج
هامش
( 1 ) - اصل : سبزهوار .