فرمود كه اى مردم قلعه بلائى بر سر شما بيارم كه در روزگارها بازگويند . امراى عظام گفتند كه چون التماس قبول نكردى بايد فكر آذوقه كرده كه اين قلعه را به جنگ نمىتوان گرفتن .
امير نجم بيرام خان را طلب فرموده ، گفت كه مردم جغتاى مىگويند كه در كوهستان قرقز آذوقه بسيار است ؛ هر گاه پادشاه قرقز راه دره را نگرفته آذوقه به دست خواهد آمد ؛ حال توقع دارم كه مردانگى نموده و آذوقه بياورى كه سپاه آزار نكشيده و ما را ازين خفت بيرون آوريد .
بيرام خان هشت هزار نفر از سپاه قزلباش و چهار هزار نفر از سپاه جغتاى برداشته از پى آذوقه به جانب قرقز روانه گرديده ، چون به كوهستان رسيدند ، خبر به جهت پادشاه قرقز بردند كه سپاه قزلباش آمدهاند كه از شما آذوقه بگيرند . پادشاه قرقز گفت كه تا حال سپاه اوزبك به اين جا رسيدهاند كه قزلباش عراق به اين جا آمده آذوقه از ما بگيرند ! دفعى ده هزار نفر از سپاه قرقز را برداشته روانه گرديد و سپاه قزلباش را هيچ در حساب نياورده از دره بيرون آمده ، چون به پهن دشت رسيدند ، ديدند ده هزار سپاه قزلباش كه دو هزار نفر چرخچى نمودهاند رسيدند .
[ 297 ] پادشاه قرقز گفت كه اين سپاه چه وجود دارند كه بايد از براى ايشان صف بسته شود ؛ بىآنكه صف ببندند ؛ دست به شمشير كرده ريختند در ميان همديگر و بازار قتال رواج يافته ، وقتى پادشاه قرقز خبردار گرديد كه چهار هزار نفر از سپاه او را به قتل آورده بودند ، باقى روى به فرار نهادند ، كه او نيز روى به فرار نهاده ، گفت كه جماعت قزلباش طرفه جماعتى بودهاند عبث به جنگ ايشان آمدهايم و در عالم كسى حريف قزلباش نمىشود ! بايد كه دهنهء دره را گرفتن كه شايد كارى توانيم كرد . فرار نموده دهنهء دره را گرفته بود ، كه بيرام خان شير شكار ، سپاه ظفر شعار را برداشته در ميان دره درآمده و جنگ عظيمى روى
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٣٤