چون پادشاه خود را ديدند ؛ دعا و ثنا نموده گفتند كه حقا چاريار باصفا شما را به اين قلعه آورده به خاطر جمع تشريف داشته باشيد كه چون اول قوس شود ، سنگ در اين جا خاكستر خواهد شد . محمد تيمور خان فرمود كه در قلعه را محكم بسته نشستند .
اما چون بيرام خان بيست منزل ايلغار [ 296 ] نموده به پاى قلعه رسيده ملاحظه نموده ، قلعهاى ديد كه از سنگ رخام تراشيده و سر بر كهكشان فلك كشيده طرفه قلعهاى را به نظر درآورده « 1 » لاعلاج فرود آمده نزول نمودند . اما امير نجم نيز از عقب آمده چون به نزديكى رسيد ؛ بابر پادشاه عرض نمود كه نواب شما ازين ملك خبر نداريد ؛ هر گاه مراجعت فرمائيد بهتر خواهد شد . سبب آن كه اين قلعه را از سنگ تراشيدهاند نقب و سيبه در او كار نمىتوان كرد و يك ماه ديگر در اين جا « 2 » از شدت سرما شاخ شاخ خواهد شد و درين حوالى آذوقه بهم نمىرسد و بنده جزم مىدانم كه قاسم خان پادشاه دشت ، لشكر به مدد تيمور خان خواهد فرستاد . و بعد از آن كه او كومك بفرستد ، دمار از ما برخواهند آورد ، ديگر اختيار با نواب است ، هر گاه اين ولايت را از براى بندهء خود مسخر مىكنيد ؛ بنده يك نفر قزلباش مفلوك را بهتر از پادشاهى « 3 » كل تركستان مىدانم . امير نجم فرمود كه مىبايست كه اين حرفها در سمرقند گفته شود ، حال كه دو ماه راه طى نمودهايم و به پاى قلعه رسيدهايم مىگوئيد ؟ .
پس امير نجم چون به پاى قلعه رسيده ملاحظهء آن قلعه نموده ، دانست كه بابر پادشاه از روى دولتخواهى اين سخنها گفته است ؛ از آمدن پشيمان شده اما علاجى نداشته فرود آمده بود ، كه باز امراى عظام التماس مىنمودند ، كه در اين وقت از بالاى برج قلعه ، سرنگ و قيه برخاسته ، آن روستاى غضبناك گرديده
هامش
( 1 ) - اصل : آورده است .
( 2 ) - كلمهاى افتاده است و شايد « زمين » و يا « سنگ » بوده باشد .
( 3 ) - ظ : پادشاه .