تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
به زينل خان فرمود كه به بلوك رفته تمامى مردم را قتل عام نمايند . اما بيرام خان را فرمود كه شش هزار نفر را برداشته از عقب محمد تيمور خان به جانب تاشكند روانه شود كه ما از عقب خواهيم آمدن و بيرام خان سپاه برداشته روانه شد . و اما محمد تيمور خان و ابو سعيد خان به قلعه‌اى از قلاع آن سرحد رسيده ، چون مردم پادشاه خود را ديدند ، به دست و پاى ايشان افتاده مىبوسيدند . محمد - تيمور خان فرمود كه پارچهء نانى به جهت ما بياوريد كه درين وقت جاسوس خبر آورد كه امير نجم بودن شما را در بلوك شنيده زينل خان را به قتل عام بلوك فرستاده و بيرام خان اين است از عقب شما مىآيد . محمد تيمور خان بىچاره از واهمه نان نخورده روانه گرديد و بيرام خان از عقب او به اينجا رسيده چون دانست كه محمد تيمور خان حال از شما گذشته است به ايلغار روانه گرديد . « 1 » اما چون گرد سپاه قزلباش از دور نمايان شد ؛ محمد تيمور خان گفت كه اى ياران ، سپاه قزلباش رسيدند و ما خود را به عبيد خان نمىتوانيم رسانيد و شما به ايلغار روانهء صحرا گرديده پراكنده شويد و هر كس از شما به تاشكند برسيد ؛ به عبيد خان بگوئيد كه ما به طرف دشت بغلان و قرقز رفته‌ايم . پس عنان برگردانيده روانه شدند . اما آن چهارصد نفر اوزبك كه در آن صحرا پراكنده شده بودند ؛ يك جوان ايشان را جوان قزلباشى گرفته به خدمت بيرام خان آورده احوال ازو پرسيده ، گفت كه محمد تيمور خان و ابو سعيد خان به طرف قلعهء بغلان و قرقز رفته‌اند . بيرام خان كس به خدمت امير نجم فرستاده و ازين مقدمه او را اعلام نموده خود به ايلغار از عقب ايشان روانه گرديد . اما محمد تيمور خان با برادر ، خود را به قلعهء بغلان « 2 » رسانيده مردم قلعه
هامش
( 1 ) - عبارت ناقص و افتادگى دارد و نسخهء كتابخانهء سپهسالار تحرير ديگرى داشت . ( 2 ) - حبيب السير ( ص 528 ) نام قلعه را « عجذوان » و اين وقايع را در آن محل و به سال 918 در ماه رمضان ضبط كرده است .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 432 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب