سورهء فاتحه به جهت روح پر فتوح سلطان خوانده ، عمارات دلنشين بسيار با تكلفى به نظر كيميا اثر درآمده ، دانست كه سلطان حسين ميرزا مرد صاحبطبع و صاحب كمال بوده است . پس نزول اجلال فرموده كه زمستان را در هرات گذرانيده ، اول بهار با جاه و جلال حركت فرمايند .
و در آن وقت خبر از بدخشان به خان ميرزا رسيد كه قراكسكن بهادر ولد جانى بيگ سلطان ، از تاشكند ايلغار نموده بدخشان را از گماشتگان شما گرفته متصرف گرديد . خان ميرزا بسيار بىدماغ شده به خدمت امير نجم ثانى آمده ، امير نجم او را بىدماغ ديده احوال پرسيد . او خبر بدخشان را عرض نموده ، امير نجم فرمودند كه اى فرزند ، اين سهل بىدماغى است ؛ همين ساعت به خدمت نواب اشرف عرض مىنمايم كه رقم مبارك به بيرام خان حاكم بلخ بنويسند كه بدخشان را با حصار گرفته به تصرف گماشتهء شما بدهند . و خان ميرزا را دلدارى و تسلى داده به صحبت نشستند . و بعد از ساعتى امير نجم ثانى به خدمت نواب اشرف رفته و مقدمات بدخشان را به عز عرض رسانيده ، مقرر شد كه رقم مبارك به بيرام خان قرامانلو بنويسند كه ولايت بدخشان و حصار را ، از كسكن بهادر جبرا و قهرا گرفته ، [ 273 ] به تصرف ملازم خان ميرزا بدهند و بعد از گرفتن آن شهرها ، به درگاه جهانپناه عرض نمايند ، كه نواب همايون ، تا خان ميرزا را مرخص نموده روانهء بدخشان نمايد .
چون رقم مبارك اشرف به بيرام خان رسيد ؛ او آقا محمد شيرازى داماد خود را با پنج هزار نفر به بدخشان فرستاده ، بعد از جدال و قتال آن ولايت را گرفته و كسكن بهادر فرار نموده ، بدخشان را به كسان خان ميرزا سپرده و بيرام خان عريضه به درگاه جهانپناه نوشته و از تاريخ رقم مبارك ، تا تاريخ عريضه ، چهل روز گذشته بود كه بدخشان را گرفته سپردند .
و چون عريضهء بيرام خان به پايهء خلافت مصير رسيد ؛ خان ميرزا را مرخص
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٠١