تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
ظل اللهى فرستاده و جان وفا ميرزا را در هرات جانشين نموده گفت كه هر گاه شيخ اغلى به هرات بيايد ؛ شما در قلعه‌دارى سعى نمائيد كه همين كه عبيد خان و محمد تيمور خان مىآيند ؛ نواب ما ايشان را به كومك شما خواهيم فرستاد . بعد از آن شاهى بيگ خان سپاه و حرم و خزانه و اموال و اسباب را برداشته روانهء مرو گرديد . و چون نامهء شاهى بيگ خان در جام به نظر كيميا اثر رسيده ؛ به دورمش خان فرمود كه نواب همايون ما در دامغان حكومت ولايت هرات را به تو شفقت فرموده - بوديم و حال به هرات رفته جان وفا ميرزا را دستگير « 1 » نموده و نايب به جهت خود تعيين نموده ، متعاقب خود را به اردوى كيهان‌پوى رسانيده . دورمش خان عرض نمودند كه به سر مبارك مرشد كامل قسم كه هر گاه حكومت تمام روى زمين را به بنده بدهيد يك دم در ركاب ظفر انتساب حضرت ظل اللهى بودن [ را ] هزار مرتبه بهتر از آن حكومت مىدانم و از خدمت مرشد كامل جدائى اختيار نخواهم - نمود ؛ مگر ان شاء اللّه بعد از مراجعت قلعهء مرو به هرات داخل شوم . حضرت ظل اللهى آنچه دورمش خان عرض نموده بود قبول نموده و از جام كوچ فرموده و با جاه و جلال روانهء مرو گرديده ، چون در دو منزلى مرو نزول اجلال كرده ، فرمودند كه يك مرد صوفى بايد كه پيشخانهء نواب همايون ما را برداشته و در پاى قلعهء مرو برده به استقبال تمام بر سر پاى كرده و از غرور و نخوت شاهى بيگ خان واهمه ننمايد . دانه محمد سلطان پدر اخى سلطان كه علمدار باشى بود ؛ عرض نمود كه بنده در زمان مرحومان سلطان جنيد و سلطان على ميرزا جنگ‌ها كرده و شمشيرها در راه دين و دولت اين دودمان خلافت نشان زده نبردها با تركمانان و مردم شيروان كرده‌ام و هميشه آرزوى بنده اين بود كه از راه صوفىگرى شهادت يافته باشم و حال
هامش
( 1 ) - اصل : دستگير .