كرده مراجعت فرمودند . و روز ديگر حضرت ظل اللهى به اتفاق امراى عظام مهر از درهاى مبارك برداشته داخل روضه شدند . چون عريضه را برداشتند ؛ در ظهر عريضه به خط مبارك حضرت امام نوشته بود كه : شما را جنگ فرمودهايم روانه شويد كه فتح و ظفر با شما خواهد بود .
چون ملاحظه نمودند حضرت ظل اللهى با امراى عظام همگى به سجده در آمده روى خود را بر خاك روضهء مباركه ماليده تضرع و زارى بسيار كرده ، بعد از آن خندان و شادان از روضهء مباركه بيرون آمده امراى عظام به دعا و ثناى نواب اشرف مشغول گرديده توبه كردند كه من بعد چنين بىادبانه سخن عرض نكنند . و حضرت ظل اللهى پيشخانه را [ 235 ] به جانب هرات مقرر فرموده از شهر مشهد مقدس به اقبال دولت تشريف به بيرون ارزانى داشتند .
اما بياقو بهادر « 1 » در هرات به خدمت شاهى بيگ خان [ رسيده ] گفت كه شيخ - اغلى البته به خراسان خواهد آمدن . پس رقم به عبيد خان نوشت و محمد - تيمور خان ولد خود و بارسيل خان حاكم اورگنج و باقى امراى تركستان نوشته فرستاده كه چون رقم نواب ما به شما مىرسد ؛ سپاه خود را برداشته به سرعت تمام روانهء درگاه نواب ما گرديد كه شيخ اغلى ارادهء ولايت خراسان كرده ، بلكه چندين شهر و قصبه كه در دست گماشتگان نواب ما بوده متصرف گرديده عازم هرات است و السلام .
و روز ديگر خبر تصرف حضرت ظل اللهى سمنان را و همچنين هر روزه خبر دامغان و مزينان و سبزوار « 2 » و نيشابور به شاهى بيگ خان مىرسيد [ هراسان ] گرديده نمىدانست چه بايد كردن كه جان وفا ميرزا گفت كه حال چه فايده مىكند ، اين آتشى است كه شما خود افروختهايد ! شاهى بيگ خان گفت كه هراسان شدن ما آن است كه مىترسم كه پادشاهان تركستان دور بيايند و من در
هامش
( 1 ) - اصل : بياقو در بهادر .
( 2 ) - اصل : مزنيان و سبزهوار .