ميرزا « 1 » گفت كه من به خدمت حضرت ظل « 2 » اللهى رفته كومك گرفته به موعد چهل روز ديگر خواهم آمد . شما احتياط نموده قلعهدارى نمائيد .
القصه ابن حسين ميرزا در مشهد مقدس مانده بود « 3 » و بديع الزمان ميرزا را مقيد نموده و به استقبال ما آوريد و هر گاه فرار نموده باشد ، از عقب ايلغار نموده در هر جائى بوده باشد ، او را به دست آورده مراجعت نمائيد . پس عبيد سلطان سپاه برداشته روانه گرديد چون به حوالى هرات رسيد ؛ [ بزرگان شهر ] به استقبال آمده ، عبيد سلطان احوال بديع الزمان ميرزا [ را ] پرسيده . گفتند كه ديروز به ايلغار به طرف استراباد روانه گرديد . تأسف بسيارى خورده داخل هرات گرديده خواست كه همان ساعت روانه شود كه بزرگان عرض نمودند كه شما به ايلغار تشريف آوردهايد ساعتى آسايش فرموده طعامى ميل بفرمائيد بعد از آن روانه شويد . مطلب ايشان آن بود كه بديع الزمان ميرزا از ميان بدر رفته خود را به مأمنى رساند .
القصه عبيد سلطان در هرات مانده كه على الصباح شاهى بيگ خان آمده داخل هرات گرديده و احوال بديع الزمان ميرزا پرسيده ، عرض نمودند كه امروز سه روز است كه به جانب استراباد به ايلغار رفته ، احتمال دارد كه حال در استراباد رسيده باشد ، و اما ابن حسين ميرزا « 4 » در مشهد مقدس مىباشد . پس شاهى بيگ خان عبيد سلطان را به گرفتن مشهد [ مأمور كرده ] و ابن حسين ميرزا از شهر بيرون آمده كه به طرفى حركت نمايد كه عبيد سلطان خبردار گرديده و كس به جهت او
هامش
( 1 ) - ابن حسين ميرزا در صفحهء 312 اين كتاب به دست بياقو بهادر كشته شده بود . رجوع شود به پاورقى آن صفحه .
( 2 ) - اصل : ذل .
( 3 ) - عبارت مغشوش است و جملهاى مبنى بر مأموريت عبيد - سلطان به دستگيرى بديع الزمان ميرزا از قلم افتاده است .
( 4 ) - ابن حسين ميرزا چند سال در ظلال رايت دولت نواب كامياب شاهى ( شاه اسمعيل ) در غايت فراغت به سر برد و در شهور سنهء تسع عشر و تسع مائه ( 919 ) در كاشان به علت فجاء روى به عالم آخرت آورد . ( حبيب السير ج 4 ص 394 ) . و رجوع شود به پاورقى شماره 1 همين صفحه .