پس سپاه ، غافل بر سر حسين كيا ريخته و او را گرفته دست او را محكم بسته و در قلعه را گشوده حسين كيا را به خدمت نواب گيتى ستانى آورده و بعد از آن غازيان شير شكار روى به قلعه گذاشته آتش قتال اشتعال يافت . آن قلعه به تصرف اولياى قاهره در آمده و اكثر مردم شربت مرگ چشيده .
بيت
نهادند شمشير بر اهل ارگ * برون آمد از بارهء برج مرگ
[ 85 ] سر بدسير بود غلطان چه گوى * ز سيلاب خون كوچهها گشت جوى
روان روح چندان به سوى سپهر * كه شد غرق درياى ارواح ، مهر
القصه قريب به ده هزار كس به يك حملهء غازيان قزلباش از رستمداريان و اقرباى حسين كيا ساتلمش و ديگر كسان به قتل آمده و مراد بيگ تركمان و جهانشاه شاملو به جانب خراسان فرار نمودند و حسين كيا بومآسا در قفس آهنين محبوس گشت و در حينى كه موكلان ازو غافل بودند ، زخمى بر خود زده اما كارگر نشد .
اما نواب كامياب اموال و اسباب حسين كيا را به انعام غازيان نصرت نشان مقرر داشته آنكه « 1 » را با خاك يكسان كرده و متمرد آن ديار را تنبيه و تأديب نموده و حاكم و داروغگان و ضابط در كل مازندران تعيين نموده به دولت و اقبال كوچ [ و ] مراجعت فرموده در فيروزكوه نزول اجلال نموده و از آنجا به قلعهء استا « 2 » تشريف آورده و آن قلعه را نيز مفتوح كرده و در ثلث ذى حجة الحرام اردوى كيهانپوى از قلعهء استا « 3 » كوچ كرده متوجه به ولايت رى و ساوجبلاغ « 4 » گرديدند و در منزل ايوان الرأس الوادى كه به گنبد كبود مشهور است ، حسين كيا زخمى بر خود زده بود . كالبدش پرداختهء زاغ پر تلبيس [ شده ] روحش قفس تن را نيز خالى ساخت .
هامش
( 1 ) - ظ : آن قلعه را . و شايد هم جملهاى ساقط است .
( 2 ) - اصل : اسناف . و چنين بود در صفحهء بعد .
( 3 ) - اصل : اسناف . و چنين بود در صفحهء بعد .
( 4 ) - اصل : ساوخبلاغ . و در صفحات بعد نيز به همين صورت بود .