نواب خاقانى با سپاه نصرت شعار از جاى در آمده از راه باريك عبور نموده يك يك چون سلسلهء ليل و نهار مىگذشتند .
پلنگينه پوشان جنگ آزماى * بر آن كوه بالا نهادند پاى
و جمعى از سپاه ديوسار رستمدار قدم مقاتله پيش نهاده آتش حرب و قتال اشتعال يافت .
نخستين سوى دشنه « 1 » بردند دست * فراوان سر و دست در هم شكست
يلان هم گشادند بازو به تير * از آن ديوساران بر آمد نفير
به سنگ استخوانها شده « 2 » ريز ريز * به تن استخوان « 3 » گشته پيكان تيز
پس امراى نامدار مثل عبدى بيگ تفاچى باشى با جمعى از جماعت شاملو و بيرام بيگ امير ديوان و ديگر دلاوران تيغ مقاتله از نيام انتقام كشيده داد مردى و مردانگى مىدادند كه در آن اثنا عبدى بيگ شاملو را زخم تيرى رسيده چون در آن تنگناى ، ميدان حسام خونآشام نبود ، بنابر آن دلاوران گوى مراد نتوانستند ربود . اما در آن كارزار از سپاه نصرت دستگاه دويست نفر بيش نبودند و لشكر مخالفان آنچه در سر پل حصار ايستاده و مجادله مىنمودند ، از سه هزار مىفزودند .
چون ايشان سپاه ظفرپناه را قليلى مشاهده نمودند ، خواستند كه به محاربه پيش آيند كه نواب گيتى ستان با لشكر ظفرپناه حمله به ايشان كرده چون ايشان شمهاى از جلادت لشكر دريا شكوه را [ ديده ] و چاشنى تيغ ايشان را چشيده بودند ، دانستند كه رنج ايشان ضايع و مجادلهء ايشان بىحاصل است ، راه فرار پيش گرفته خود را به حصار انداختند . و آن جماعتى كه با امراى نامدار در محاربه و مجادله بودند ، چون اين معنى فرار را معلوم نمودند ، چون بنات « 4 » النعش متفرق گرديدند و امراى نامدار خود را به رايات عز و جلال رسانيده بعد از آن اردوى
هامش
( 1 ) - سوى سنگ . ( احسن التواريخ . ص 78 ) .
( 2 ) - اصل : ريزه ريز .
( 3 ) - استخوان پاره . ( احسن التواريخ . ص 78 ) .
( 4 ) - اصل : نبات .