تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
را گرفتند . على كيا به خدمت بيرام خان آمده او را دريافت كه در آن وقت خبر رسيد كه حسين كيا مراجعت كرده مىآيد . على كيا واهمه برداشته از بيرام خان پرسيد كه سپاه شما كجايند كه دير آمده‌اند ؟ او گفت كه حال خواهند رسيد . چول اين بگفت كه دورمش خان با شش هزار كس رسيده به بالاى كوه فرود آمدند كه درين وقت حسين كيا با سپاه بسيار رسيده چون از دور سپاه نصرت قرين قزلباش را ديده آه از نهادش بر آمده ، كيا شرف گفت كه كيا على دانسته آمده . پس حسين كيا احوال پرسيده كه چند هزار كس آمده باشند ؟ گفتند كه شش هزار كس به بالاى كوه آمده‌اند . حسين كيا خواست كه با ايشان جنگ كند ، كه در اين وقت خبر رسيد كه نواب گيتى ستان با سپاه نصرت قرين اينست كه رسيد . حسين كيا سراسيمه شدند دست از جنگ برداشته به صد يأس و حرمان به جانب قلعهء اولاد روانه گرديد . اما نواب خاقانى با دولت و اقبال در كتل نزول اجلال فرموده ، چون مشاهدهء كتل و تنگناى دره نموده على كيا را تحسين بسيار و دعا كرده ، از بركت دعاى آن حضرت اولاد او مدتى در مازندران پادشاهى گرديد . پس نواب گيتى پناه كوچ فرموده روانهء مازندران گرديد . اما حسين كيا چون داخل قلعهء اولاد شد ، كيا شرف عرض نمود كه در حوالى اين قلعه اين قدر آذوقه بهم نمىرسد كه اين لشكر را كفاف كند . اگر شما نيز نصف سپاه را برداشته به جانب قلعهء ماران كوه رفته نصف ديگر را با فقير در اين جا مقرر داريد كه سر راه اين شيخ‌زاده را نگاه دارم هر آينه مصلحت درين است . حسين كيا قبول نموده نصف سپاه را برداشته به جانب قلعهء ماران كوه روانه گرديد و كيا شرف در قلعهء اولاد توقف نموده .