و غازيان فتح آثار ، از هر طرف آتش كارزار برافروخته ، هر كس از آن زمرهء شقاوت فرجام سر از آن حصار بر آورده ، ديدهاش به نوك خدنگ جانسوز مى - دوختند . و مردم قلعه نيز از هول جان ، سنگ و تير و تفنگ از بالا مىريختند و آن حضرت نيز چون آفتاب تابان با تيغ درخشان جنگكنان روى به آن قلعه گذاشته در اندك ساعتى غازيان قزلباش بر برج آن قلعه عروج نموده آن حضرت نيز خود را به دروازهء قلعه رسانيد ، به ضرب شمشير چهارچوب دروازه را شكسته قدم مبارك در اندرون قلعه گذاشته تيغ الماس رنگ او سرافشانى آغاز كرده ، رستمداريان به امان آمده بودند . آن حضرت فرمودند كه هيچ احدى را ابقا ننموده خشك و تر ايشان را به آتش قهرمان زمان سوخت و مقرر فرمود كه غازيان ظفرپناه آن قلعه را با خاك يكسان نمايند و آن قلعه از بلندى با چرخ افسر « 1 » برابر و در رفعت به اوج فلك همسر و به حصانت مشهور است .
بيت
حصارى چه ديوار رحمت بلند * كزو كوتهى كرده [ 76 ] دست گزند
بر آيد « 2 » سربارهاش با فلك * نشسته برو « 3 » چون كبوتر ملك
گروهى ز عقل و كياست برى * زده « 4 » اندر آن كوس ياغىگرى
و بعد از فراغ اين مقدمه ، اردوى گردون شكوه به طرف فيروزكوه به حركت آمده و در عرض طى مسافت ، بسيارى از مردم بىعاقبت آن ولايت عرضهء « 5 » شمشير غازيان نصرت نشان گرديدند و در يوم الخميس شهر شوال در حوالى حصار نزول اجلال واقع شد . آن قلعه بود در نهايت چون ميل منار منور و مدور و در محكمى چون سد اسكندر .
هامش
( 1 ) - ظ : افسر چرخ .
( 2 ) - برابر . . نشسته بر آن . . ( احسن التواريخ ص 75 ) .
( 3 ) - برابر . . نشسته بر آن . . ( احسن التواريخ ص 75 ) .
( 4 ) - در آنجا زده ( احسن التواريخ ص 75 ) .
( 5 ) - اصل : عرصه .