و قسم ياد نمود [ ه ] كه به مازندران و رستمدار آمده درختان آن ديار را از ريشه بكند تا به مردم چه رسد ! به هر حال ما را قوت سرپنجهء آن عالمپناه نيست . اگر امير كشور كرمان « 1 » شفيع شده و در ميان ما و آن حضرت قواعد صلح و دوستى قرار دهد ، هر آينه ممنون آن شير بيشهء شجاعت خواهيم بود ؛ اما بنده مىخواهم پيشكش نواب كامياب در نظر ايشان رسيده آنچه لايق باشد بفرمايد كه سرانجام يابد و بعضى سخنان اين است كه بايد [ به وقت ] مواجهت گفته شود چنانچه « 2 » قدم بر ديدهء ما گذارند از الطاف ايشان بعيد نيست .
چون نامه نوشته شد ، به يك مرد سخندان داده فرستادند . چون آن مرد داخل قلعه شد ، به خدمت الياس بيگ رسيده به زبان عجز و انكسار اين حكايت را عرض نمود .
الياس بيگ از سادهلوحى آن سخنان دروغ ايشان [ را ] قبول نموده روز ديگر با سى چهل نفر از ملازمان خود از قلعه بيرون آمده داخل مجلس حسين كيا گرديد . او را ديده گرمى و محبت بسيار كرده به زبان چاپلوسى در آمده گفت كه اى امير هوا بسيار گرم است مبادا آزارى به وجود شريف رسد ! الياس مضايقه مىكرد كه او را قسم به سر مبارك نواب اشرف داده كه بايد برهنه شوند .
پس الياس بيگ صوفى با چند نفر ريش سفيدان برهنه شده و كمرها گشودند .
بعد از آن حسين كيا فرمودند كه طعام بياورند . در حين طعام خوردن از چهار طرف مردم حسين كيا با شمشيرهاى كشيده ريختند در مجلس و الياس بيگ را با رفقا به قتل رسانيده و بعد از آن حسين كيا به جانب رستمدار و مازندران مراجعت نموده مراد بيگ را به قلعهء فيروز كوه فرستاد .
[ 75 ] و چون اين خبر موحش در دار المؤمنين قم به مسامع جاه و جلال رسيد ؛ تأسف بسيار خورده و قسم ياد نمود كه حسين كيا را در آتش خواهم سوخت
هامش
( 1 ) - اصل : كرمان را .
( 2 ) - اصل : چنان .