روى داده خود را برسانيد كه جماعت تركمان سلطان مراد را برداشته فرار نمودهاند .
پس در آن وقت كه منصور بيگ با الياس بيگ در گفتگو بودند ، ديدند كه پيادهاى مىآيد . چون پياده به خدمت منصور بيگ رسيد « 1 » و آنچه گذشته بود به خدمت منصور بيگ عرض نموده . چون منصور بيگ آن سخنان را شنيده سجدهء شكرى به جاى آورده زبان به مدح اوجاق شيخ صفى گشوده داخل شهر گرديدند .
و مردم چون منصور بيگ و الياس بيگ را ديده دعا كردند و منصور بيگ نيز ايشان را دعا كرده تحسين بسيار نمود و گفت كه اى ياران پيشكش و اقامت مهيا نمائيد و بايد چنان استقبال به نواب گيتى ستان نمائيد كه در هيچ شهر چنان استقبال ننموده باشند .
پس كدخدايان شيراز اسباب پيشكش و پاى انداز و اقامت مهيا نموده چون نواب گيتى ستانى با جاه و جلال نزديكى شهر شيراز رسيد ، مردم شيراز از بزرگ و كوچك و وضيع و شريف به عزم استقبال از شهر بيرون آمده پاى اندازها انداختند و پيشكش انداخته و بزرگان و سادات به پابوس مشرف شده نواب خاقانى نسبت به ايشان شفقتها فرموده و به ساعت بسيار سعد داخل شهر گرديد و در منزل سلطان مراد نزول اجلال فرمودند . و [ از ] كدخدايان احوال سلطان مراد [ را ] پرسيده [ گفتند ] كه از راه شوشتر به جانب بغداد رفته است .
پس آن حضرت به دولت و كامرانى عروس مملكت شيراز را بىكلفت اغيار در آغوش تصرف آورده .
بيت
گلستان شيراز بىخار بود * چنان گنج بىكلفت مار « 2 » بود
گرانمايه باغى رسيده برش * نه در بسته نه باغبان بر درش
هامش
( 1 ) - اصل : و رسيد .
( 2 ) - اصل : اغيار .