تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
پس محمد كرهى سلطان مراد را برداشته و در قلعه را گشوده روانهء خدمت نواب اشرف گرديده و مقربان درگاه آمدن محمد كرهى ، و آوردن سلطان مراد « 1 » را به عرض رسانيدند . پس حضرت ظل اللهى مقرر فرمود كه سلطان مراد [ را ] سليمان آقاى صوفى روملو مقيد نموده نيز نگاه دارد كه صباح ديوان او كرده شود . و محمد كرهى پابوس نموده نواب خاقانى او را تحسين نموده و شفقت‌ها فرمود . پس سليمان آقا فرمود كه امر ولينعمت عالميان شده كه تو را زنجير در گردن و پاى بگذارم از ما آزرده مشو و زنجير آورده در پاى و گردن گذاشت . سلطان مراد گفت كه اگر جوانمردى در حق من بكنى ، من به تو يادگارى مىدادم « 2 » كه هفتاد پشت تو را به دولت رساند . او مرد ترك خام طمعى بود كه از براى يك دينار ، مادر خود را شكنجه مىكرد . القصه از بازوبندهائى كه از امير تيمور كوركانى به حسن شاه رسيده كه قيمت آن پانزده هزار تومان بود ، سلطان مراد به او داده و چشم آن ناصوفى از ديدن آن جواهرها روشن شده ، پس زنجير از پاى او برگرفته و مركبى كه با باد همعنان بود [ 70 ] به او داده و او را به جانب شيراز روانه « 3 » كرد . و آن ناصوفى در اول شب اين عمل كرده و چون نصف شب شد زنجيرها را شكسته فرياد برآورد و فغان برداشته به خدمت حسين بيگ لله و نجم رشتى آمده عرض نمود كه سلطان مراد فرار نموده . ايشان تأسف بسيار خورده گفتند كه تو فكرى به حال خود بكن كه نواب اشرف از تو اين حركت را نخواهد گذرانيد . چون صبح شد ، حسين بيگ لله فرار نمودن سلطان مراد را به عز عرض رسانيد و غضب نيز بر آن حضرت مستولى شده فرمود كه صوفى سليمان را آورده فرمود كه اى خارجى ، سلطان مراد را از بند رهانيدى و حال آمده‌اى دروغ مى -
هامش
( 1 ) - اصل : مراد را برداشته آوردن . ( 2 ) - اصل : ميدارم . ( 3 ) - اصل : روانه كرديد .