سرگردانى كردارهاى ناصواب از آن جماعت به وقوع انجاميده وقت را مغتنم دانسته به ولايت شهر سبز برآمده رفته سرمنشأ چندين شوروشر مىگرديد .
بعد از اين وصيتها جناب امير روشن ضمير از اركان دولت راضيگى طلبيده ، بعده جناب قرة العين جهانبانى نتيجهء دودمان صاحبقرانى تورهء تورانيان ، نور چشم عالميان را به امراى ذىشوكت سپارش فرموده ، زبان به تلقين كلمهء طيّبه و شهادت چندين مراتب جارى نموده ، جان پاك به جان آفرين تسليم فرمود ،
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » .
نظم
دريغ آن شهنشاه گيتىستان * جم تاجبخش و سكندرنشان
دريغ آنكه ديگر نيايد چنين * به صد قرن شاهى بدين داد و دين
دريغ آنكه ديگر نبيند سپهر * نظيرش در آيينهء ماه و مهر
دريغ آن خديوند ديهيم و تاج * كزو بود آيين دين را رواج
دريغ آن جهاندار پاك اعتقاد * پناه بلاد و صلاح عباد
دريغا كه شاه عدالتشعار * برفت از سَرِ مردمان بخار
اركان دولت گريبان جان دريده ، خاك حسرت به سر پاشيده و به خون دل طپيدند .
اين مقدمه شب جمعه در ماه . . . فى سنهء 1276 بود . اركان دولت اتفاق نموده ، به جناب كامياب مستطاب تورهء تورانيان نور چشم عالميان سيد مير مظفر خان بيان حادثه را فى الفور به عرضه درج كرده ، حضّار مجلس مهر خودها را در آن عرضه نشان نموده ، روانهء ركاب همايون عالى گردانيدند ، زيرا كه اميرزاده جهانيان را به فرمان حضرت امير مرحوم غفراننشان به چندين سال اين جانب از وجه قرب مسافت ولايت كرمينه مستقرّ سرير سلطنت مىبود پس قاصد فرستاده ، قبيل صلوة جمعه عرضه را به دستبوسى جناب عالى برده رسانيد . امير زادهء جلالتنشان خلافت توأمان به مضمون مندرجهء عرضه آگاهى يافت باوجود اطلاع از حادثهء سترك از كمال مرتبهء وقار جبلّى تغيير و تبديلى به حال خود راه ناداده ، اميرزاده جلالتنشان صلوة جمعه را به تأنّى به ولايت كرمينه ادا