نموده ، زيارت بزرگان را به تقديم رسانيده ، بعد از آن اركان دولت خود در زمان سعد و در ساعت نيك عازم رهنوردى گرديده ، مسافت طى نموده ، پگاه يوم شنبه آمده داخل بخاراى شريف گرديد . در آن روز اهالى و موالى ولايت چنانچه سادات عظام و علماى كرام و امراى صاحب احترام همه به استقبال شاه صاحب اقبال برآمده ، به استسعاد ركاببوسى مشرّف گرديده ، جناب امير زادهء والاتبار را به چندين گير و دار به ارگ اعلى و به پايتخت و الا برآورده ، قدوم ميمنت ملزوم او را مباركبادى نمودند . در آن دم فرمان لازم الاذعان نفاذ يافت كه تهيّهء اسباب تعزيه را مرتّب نموده ، نعش مبارك حضرت امير مرحوم غفرانمكان را همه به دوش ادب برداشته ، در بالاى حوض ريگستان برآورده ، صغير و كبير و برنا و پير جمع گرديده اركان صلوة جنازه را ادا نموده ، برداشته برده و در جوار حضرت اعلا عليه الرحمة به درون دخمه . . . در پلى مقبرهء حضرت امير سعيد سعادتنشان غفرانمكان والد آن به خاك سپردند .
نظم
همه را راه همين است و همين خواهد بود * به فلك جوشى ما جاى زمين خواهد بود
سنّ مباركش به پنجاه و شش سال رسيده بود . بيست ساله بود كه به تخت نشست . . .
فرموده سى و شش سال پادشاهى و فرمانروايى كرد و جهان فانى را بدرود نمود .
نظم
دريغا خسرو گيتىستان رفت * سكندر حشمت صاحبقران رفت
چه شد حامى شرع مصطفى را * كه از دنياى دون دامنفشان رفت
سپاهى را توان و پشت بشكست * رعيّت را خديو مهربان رفت
از اين دار الغرور دهر پرشور * سليمان شوكت و دارا نشان رفت
كجا شد دُرّ درياى عدالت * ز ملك مكرمت نوشيروان رفت
همه محفوظ ظلّ شاه بودند * ز عالم باعث امن و امان رفت