ميان اين همه شاهان اقليم * از اين دار المحن شاه زمان رفت
القصه بعد از به خاك سپاريدن حضرت امير صاحبقران غفراننشان - انار اللّه برهانه - اركان دولت و امراى ذىشوكت و سادات عظام و علماى كرام همه اتفاق نموده ، جلوس ميمنت مأنوس امير زادهء كامكار سعادتيار برخوردار عالىتبار را به ساعت فرخنده و به زمان خجسته اختيار فرموده به قاعده و اسلوب شاهان چنگيزيه بر تخت سلطنت شاهى نشانيده ، مباركبادى كرده دعا نمودند .
نظم
خدايا ز آسيب عين الكمال * نگهدار اين شاه را لايزال
به ذاتش بده فيض و فتح و ظفر * به عدلش بيارا همه خشك و تر
بماناد فرمانده و كامران * فزون زانچه آن را شمارد گمان
جناب قرّهء باصرهء جهاندارى ، گوهر درياى شهريارى يوم شنبه چون لعل به كان و مانند گوهر به عمان بر تخت فيروزبخت شاهى استقرار نموده ، لواى سلطنت و معدلت برافراشت . خلايق سر انقياد و اطاعت به فرمان همايونش نهاده ، زبان به دعاى دوام دولت جاويد طراز ابد دمساز گشادند .
نظم
خداوندا تو اين شاه جوانبخت * كه آمد سايهاش پيرايهء تخت
ظلال چتر دولت بر سرش دار * مراد هردو عالم در برش دار
المنّة لله كه رياض دولت را گل اقبال به رشحات زلال عنايت قادر ذو الجلال در شكفت آمد و محافل نصفت و شمع افضال به دستيارى خالق نوربخش متعال ، پرتوافكن جهان گرديد .