گفتار در ذكر ارتحال حضرت خليفة الرّحمان ظلّ السّبحان اعنى جناب امير صاحبقران ظفر توأمان از اين دار المحن جهان فانى به سوى دار البقاى سراى جاودانى
بر ضماير بيضا نظاير صاحبان دانش و بينش پوشيده و مستور نماند كه در تاريخ فى سنهء 1277 بود كه مزاج شريف و عنصر لطيف شهريار والاتبار از نهج اعتدال انحراف پذيرفته ، چنانچه كه مدت يك و نيم سال اما بيش آن شاه عاقبتانديش به كسل ناگوار دوچار گرديده ، اطبّاى حاذق هرچند به دوا كوشيدند مفيد نيفتاد ، و نيز حضرت ظلّ اللّهى جهانپناهى دايما از سير و سياحت نياسوده خانهء زين را ابرام گزين خود گردانيده ، بزرگان متقدّمين و متأخّرين اطراف و جوانب طواف مىنمود . خصوصا در زمستان آخرين كه ياد از سرديهاى زمهرير مىداد ، در آنچنان زمستان امير جلالتنشان از روى بىطاقتى كه به طبيعت مبارك عارض گرديده بود و نيز جنابعالى آبادى سراپاى دو رويهء لب درياى آمويه را به نظر عيان مشاهده نفرموده بود ، بناء عليه رأى عالمآراى داراى زمان بر آن تقاضا نمود كه به جانب ولايت چارجوى از دريا عبور فرموده از آن سوى دريا لبلب دريا رفتى تا به ولايت كركى منزل به منزل طى نموده ، اشرار ايلاتيه را تحقيق فرموده ، معاودت نمايد . پس بر اين نيّت صافى طويّت شهنشاه با حميّت ارادهء سفر مبارك را به خاطر عاطر جزم نموده مع جماعت يساولان و فرقهء محرميه و به همراهى دو فوجى سربازان به درآمد چلهء كلان زمستان پا به ركاب اشهب برق بيان نهاده از گذر چارجوى گذشته ، يك هفته در بلاد چارجوى استراحت فرموده ، از آنجا به دولت سوارى نموده ، به همراهى قوشون ظفر مشحون از لب دريا رفتار پادشاهانه نمود .
مراحل طى فرموده به ولايت كركى رسيده و در آن ولا نيز چند روزى استقامت ورزيد . . .