ايل و اولوس آن ولا ، فريقفريق ، فوجفوج آمده ، جنابعالى را دعا مىنمودند . امير جهانگير بيضا ضمير بدكردارى آنها را از خاطر عاطر محو فرموده ، صغير و كبير و برنا و پير را به فراخور احوال هركدام الطاف سلطانى را شامل حال و قرين آمال آن جماعت كرده ، درم و دينار ، خلعت و دستار كرم فرموده ، سرشار و سرافراز مىنمود . و اينچنين جنابعالى حضرت خلافت مرتبت تفقدات و نوازشات پادشاهانه را فراخور احوال هر يك از امراى نامدار و سپهسالاران ذوى الاقتدار و بهادران رزمآزماى و جانسپاران دشمنرباى داشته ، همه را به منصب جليل القدر منصوب گردانيده ، به انعامات بىكران و به عواطف و احسان ممنون و مسرور و مبتهج ساخته ، سرفرازى بخشيد .
بعد از انتظام امور مملكت به فرمان شهنشاه و الا حشمت ، منشيان بلاغتشعار و كتّاب براعتآثار ، به كلك لطايف نگار ، ظفرنامهها بوپرداختند و مبشّران برق سرعت را بر اطراف و اكناف عالم روان ساخته ، روزى چند در آن اولكاى جنتفرساى روحافزاى توقّف فرمود . بعد از آنى كه سرانجام مملكت به مقتضاى خاطرخواه شاه جهانپناه گرديد ، به فرمودهء سلطان صافى ضمير صاحب سرير ، سرادق اقبال را فراشان چابك دست نيكوكار ، بر اشتران بختى بار كرده ، از آن سرزمين فرحتآيين مراجعت نموده ، رو به مكان مقصد نهاده ، روان گرديد و لشكر نصرتاعتبار در ركاب امير بختيار معا توجه نموده ، اعلام ظفر انجام مراجعت را به جانب قبّة الإسلام فاخرهء بخاراى شريف افراشته ، منزل و مراحل طى نموده غبار موكب مباركاثر توتياى بصر اهالى و موالى مستقرّ سرير خلافت مصير گرديده ، با تجمّل از حدّ افزون و با شوكت از قياس بيرون داخل بخاراى شريف گرديده ، در نيكوترين هنگام شهنشاه معدلت انجام نيكونام به ارگ اعلى و به پايتخت و الا كه مستقرّ سرير سلطنت است قرار گرفت .
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٣٣