تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
منّت‌دارى نمودند . بعد از آن به فرمان قضا جريان امير صاحبقران ظفرتوأمان ، اولا مرتبه ، نامور آفاق ، شاهرخ بىاناق ، مع افواج سرباز قادرانداز ، به همراهى قول قرشى و گركى و چراغچى از جانب غربى ولايت ، امارت پناهان ايالت آگاهان ، ابراهيم بىپروانچى و عادل پروانچى مع قوشون سمرقند و ارگوت و پنجه كنت و اورميتن با ضم حكّام ذوى الاحترام ميانكالات مع لشكريهء آن سرحد از جانب شمال « كتاب » ، حاكمان يكّه باغ و خزار و حصار بايسون و شيرآباد مع تومانات خودها از جانب جنوبى شهر ، جناب‌عالى مع عسكر ظفرپيكر بخارا و قراكول و چارجوى با ضم قراچريك تمامى قلمرو از جانب شرقى ولايت بدين دستور لشكرها را از چار جهت مرتب نموده ، آراسته يسو بسته ، همه در يك وقت و در يك زمان اتفاق نموده ، ابتدا از چار جانب ولايت به توپ غنبورك شلنگ نموده سورن انداخته قدم جرأت و مردانگى پيش نهادند . سپهسالاران حشمت‌جاه و مبارزان شجاعت آگاه به تير و تفنگ دشمن نگاه ناكرده از هر طرف به قره قورغان و سنگر رخنه انداخته ، آنچنان بلاد عريض و طويل را در آن واحد به قهر و غلبه مسخّر نمودند . اولا مرتبه از شهر پيشتر ولايت « كتاب » فتح الباب گرديده به دست درآمد . در اين حالت گير و دار ، اسكندر دادخواه مفسد بدكردار مع هواخواهان نابكار خود از روى دهشت و هراس سراسيمه‌وار جنگ و گريز كرده ، به شهر درآمده ، قبل شده ، دروازهء شهر را به روى سپاه منصور كشيده ، حصارى گرديد . فقرايان ولايت ، آن مفسد بدبخت را ميانه‌گير كرده گفتند كه اكنون به مايان بدين لشكر بىكران مقاومت نموده ، تاب جنگ و جدال و حوصلهء فرخاش و قتال نمانده است . اگر برآمده پادشاه ظفرپناه را ديده دعا نموده به درستى ركاب‌بوسى نمايى خوب است و الّا همه اتفاق نموده دست و گردنت را بسته به خودها دست‌آويز كرده پادشاه را برآمده مىبينيم . اسكندر دادخواه ملاحظه نمود كه غير از برآمده ديدن معالجهء ديگر ندارد زيرا كه قافيهء مردم بسيار تنگى كرده ، كارد به استخوان فقرا رسيده است . از روى ناچارى و لاعلاجى آن مفسد بدنهاد تن به تقدير ازلى نهاده به پاى پياده ، شمشير به گردن آويخته مع اتباع و