و قدر آن خيره سر را در آن ولايت پرشوروشر مسلمان قل قبچاق خدا بى خبر ، به اندك سببى به قتل رسانيد . بعد از وى عبد الغفار بيك يوز به حكومت آن ولايت سرافرازى يافت و در همين تاريخ مسلمان قل مفسد قبچاق را نيز از وجه فتنهجويى آن به جوانب اندجان به قتل رسانيدند . بعد از گذشتن اندك فرصت شير على خان نيز از پى آن شوربختان به صد حسرت دامن افشان به جانب آخرت خراميد . بعد از وى حكومت ولايت خوقند به خدايار خان نام پسر آن رسيده ، به خواهش ايلاتيهء آن ولا ، حكمران و فرمانفرما گرديد . از بس كه در اين مدتها پادشاه ظفرپناه در بالاى كيش جنتروش ، مشغولى نموده ، وقوع حوادثات ممالك فرغانه زمين به خاطر عاطر مبارك عالى خطور نكرده بود . از اين وجه بر آن سرحد تا به حدود دشت قپچاق و به ايلاتيههاى قرغز و قزاق و قلماق تذبذب بسيار واقع گرديده ، انقلابات از حدافزون رويداد شده ، از سپاه تا فقرا و ايلاتيهء آن ولا پانزده بيست هزار كس به قتل رسيده بودند . و در تاريخ سنهء 1276 بود كه رستم بيك يوز به اعانت خدايار خان خوقندى و به خواهش مردم اشرار ايلاتيه ، به ولايت اوراتپه متصرف گرديده ، عبد الغفار بيگ يوز را مع زن و بچهاش از ولايت برآورده ، فرستاد . آن بدبخت نكبتنشان خود را رستم دستان انگاشته به هر جانب دستدرازى كرده ، سلسلهجنبان فتنه و فساد گرديد . بعد از رويداد اين واقعات امير و الا صفات را هر تار مو در بدن مبارك چون نشتر آبدار گرديده ، فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه امراى والاجاه و حكّام حشمت پناه مقدّمهء سپاه ظفرانتباه را به صوب ولايت استروشن كشند .
موافق فرمايش عالى بعد از درستى اسب و اسباب نوكريه ، ميران مأمور بىاستحاله مع لشكر ظفرپيكر از هر سو و از هر قلاع و قصبات رو به سوى سغد سمرقند نموده ، راهى شدند . خود جنابعالى نيز مع معسكر نصرت اثر بخارا ، لواى والاى شوكتنما را جلوه داده در اسعد ساعات و در ايمن اوقات بر اشهب تيزگام زرّين لگام سوارى نموده ، ظفر در ركاب ، نصرت همعنان ، رو به راه مقصد نهاده طى مراحل فرموده ، روانه گرديده ، بدين راه و روش به ولايت سمرقند فردوس مانند رسيده ، بزرگان ولايت را زيارت نموده ، از آنجا به فرّ اقبال رايت برافراخته ، روان گرديده ، هيچجا توقف ناكرده ، به ولايت ديزق
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٣٦