اولاد و برادر و قبايل خودها از شهر برآمده ، ركاب ظفر انتساب همايون عالى را بوسه داده ، به جمال جهانآراى داراى زمان مشرّف گرديدند .
حضرت اعلى مكان صاحبقران زمان ، به زبان فصاحت بيان شكرفشان از روى اشفاق خسروانى لطف نموده ، فرمود كه ما را از بدايت حال تا بدين حال دربارهء شمايان از روى خويشى و تبارى كه كنگس و منقت فرزند يك پدر و ميوهء يك درخت مىباشند ، بجز شفقت و مرحمت و نيكخواهى چيز ديگرى در خاطر آيينه مظاهر عكسپذير نبود .
سبب چه بود كه در مقابل اين همه نيكيهاى ما از شمايان افعال ناشايسته و اقوال نابايسته و گردنكشيهاى بيهوده به عالم ظهور دايما برغم ضديت ما قدم نهاده به جناب ما تصديع و تشويش فراوان روا داشتيد ؟ در برابر سخنان شاه والاجاه شفقتپناه ، اسكندر دادخواه گمراه مع اتباع خود ، همه از بدكردارى خودها از كمال خجالت و شرمندگى بلكه از روى دهشت و ترسندگى سر فرود آورده ، اشك از ديدگان مىباريدند .
فرمان لازم الاذعان صدور يافت كه اسكندر دادخواه را مع اتباع و قبايل آن ، سركاران درگاه عالى سرانجام نموده مع كوچ و كورن كوچانيده به بخاراى شريف برده ، فراخور احوال هركدام حوالى خوب و منزلهاى مرغوب مقرّر مىنمايند .
حسب الفرمان عالى فى الفور مباشران كار به كارسازى اين جماعت صاحب اضطرار مقيّد گرديده ، عرّاده اشتر بر قطار تردد نموده ، دفعتا نامبردگان را خانهخيز ، بوريا پيچ كرده كوچانيده ، به جانب بخاراى شريف گرفته راهى شدند .
بعد از اوزاد كردن اسيران ، امير صاحبقران ظفراقتران مع جماعت دولتخواهان از آن لشكرگاه به صد حشمت و جاه كوچ كرده ، كوس و گوركه فرو كوفته ، ظفر در ركاب ، نصرت در عنان به جانب منزل مقصد روان گرديده ، آمده داخل ولايت شده در آق سراى كه نشيمنگاه امير تيمور گوركانى است ، نزول اجلال ارزانى فرمود . اركان دولت و امراى ذىشوكت دست به دعا برداشته فاتحهء مباركبادى و تهنيت را به تقديم رسانيدند . به فرمان خسرو كامران سعادتنشان صداى كوس اقبال و شاديانهء فرح مآل ، غلغلهء طرب و نشاط بر سامعهء صغار و كبار و ارباب سكوك و افكار اهل روزگار رسانيده فقرا و فضلا و
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٣٢