تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
نظم
كهن سامان مردم شد به تاراج * چو ماه نو به نان گشتند محتاج فتاده اغنيا با جان تلاشى * فقيران را كجا باشد معاشى
القصّه برنا و پير با سوز و ناله و نفير ، آيت الفرار خوانده ، از روى لاعلاجى از درون شهر « كتاب » به صد شتاب برآمده مىرفتند . اكثر ايشان از صغير و كبير به منزل مقصد نارسيده در اثناى راه جان به حسرت نان مىبردند . القصه امير صاحبقران خلافت مكان تا به گذشتن مدت دوازده سال بدين منوال ارتكاب جانب ديگر ناكرده ، انديشهء خاطر همايون عالى را به بالاى شهر سبز صميمى نموده همگى همّت و حوصله را بر آن بلاد صرف مىنمود . لاجرم مدت محاصرهء بلاد مذكور كمابيش به دوازده سال رسيد و در سال سيزدهم كه فى سنهء 1272 بود كه در اوّل بهار فرخ آثار ، شاه ظفركردار ذوى الاقتدار ، با لشكر جرّار به دستور هر ساله در بالاى آن ديار رسيده ، اولا مرتبه ايلچى فرستاده اسكندر دادخواه كينه‌خواه مفسد را از براى برآمده ، ديده انقياد نمودن هرچند ترغيب فرموده و نصايح مشفقانه كرد به آن بدبخت قبول نيفتاد و نيز نزديكان او دربرآمده ديدن او راضيگى نمىدادند . آن بدبختان بدطينت باوجود همين‌قدر محنت و مشقّت مردهء خودها را به نظر عيان مشاهده نموده ، برآمده ديدن را قبول نمىكردند . بالأخير امير پاك ضمير امراى صاحب تدبير را جمع نموده ، مشورت انداخته ، گفت كه مدت دوازده سال است كه از روى رويّه و سلوك مسلمانى رعايت فقرا و بيچارگان اين ولايت را كرده ، به قلع و قمع و محاصره اكتفا نموده ، بازگشت كرده مىرويم . اكنون وقت آن آمد كه به راه و رويّهء سپاهيگرى قدم نهاده به قدر حال و مرتبه ، صاحبقرانى نموده ، سعى و كوشش نمائيم شايد كه به دستيارى هماى همت عالى نهمت ، دامن مقصد به دست اميد درآيد . از اين كلام فرح انجام شاه نيكونام ، امراى ذوى الاحترام فرح‌آگين گرديده ، زمين عبوديّت بوسيده ، دو دست ادب به صدر و سينه نهاده ، از اين خدمت همهء اركان دولت