تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
نيز از كثرت فقرايان و ايلاتيهء كرن متلاشى و نابود شده و برهم خورده بود . بالأخير امير صاحبقران سكندرنشان به مشورت دولتخواهان عمل نموده به قورغان دوآبه و به چراغچى و يكّه باغ و به ساير قصبات ميانهاى دره مقدار پنج هزار نوكريه را مع چند سردار ايلغر گذاشته ، خود جناب‌عالى به فتح و فيروزى تمام معاودت فرموده آمده ، به دار الخلافهء بخاراى شريف به مستقرّ سرير سلطنت قرار گرفت . و اين‌چنين هر سال بدين منوال تا به مدّت شش سال سالى يك بار و دوبار شهريار والاتبار مع قوشون ظفركردار به طريقهء سير و سياحت آمده ، مدّت يك ماه و دو ماه ولايت مذكوره را محاصره نموده زراعتهاى بودگى را خورانيده ، آبهاى انهار را به دريا غلطانيده مراجعت مىفرمود . و در اين مدت بهادران صاحب جرأت آدم شوندگان ولايت شهر سبز به مرور ايام به اميدوارى تمام به دولتخانهء عالى به آستان مراد رسان رفته ، از مرحمت و مهربانى خاقانى سرافرازى يافته ، در سلك غلامان دربار عالى جايگير گرديدند . بعد از گذشتن شش سال در تاريخ سنهء 1266 بود كه خواجه قل مفسد بدنهاد در حالت بغى و فساد از تنگدلى كه به آن عارض گرديده بود به كسل سل مبتلا گرديده ، وديعت حيات را به مقتضاى اجل موعود سپاريد .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
بعد از ارتحال آن نكبت مآل برادرش - اسكندر دادخواه كينه‌خواه - به جاى آن گذشته جانشين شده ، در مسند حكمرانى نشست . پس اسكندر دادخواه گمراه نيز خود را اسكندر ثانى لقب كرده ، به وهم تا به شش سال ديگر در برابر شاه سليمان دستگاه رستمانه تردّد مىنمود . از كثرت كش و فرخش و فرخاش آنچنان ولايت كيش جنّت روش كه روضات الجنّات ، نمونه‌اى از دو تكاب آن مىباشد ، به واسطه قلع و قمع و محاصره دو رود از او به سبب كثرت مخالفت و تاز و باز به ويرانى رونهاده ، آنچنان بلاد فردوس‌نشان ، جغد آشيان گرديد . كسانى كه خود را از اين دار المحن فساد آماده بيرون كشيدند به روشنايى عالم دار السلام رسيده جان به سلامت بردند و آنانى كه از روى انديشه‌كارى دل از وطن مألوف ناكنده به اين ديار استقامت ورزيدند به حسرت نان ، جان مىسپردند .