خزارى و چراغچى كه به ديوار قورغان رخنه انداخته درصدد درآمدن بودند كه در همين حين بگير و بدار ، محمد كريم بىمفسد مع نزديكان خود و با همراهى اولاد و اتباع ، جنگ و گريز كرده از يك جانب برآمده و از لشكرى خلاص خورده بدر رفت .
خلاصهء كلام نيكوفرجام اينكه لشكر فيروزى اثر به نيروى اقبال از هرسو به بلاد مذكور داخل گرديده ، چنان حصن حصينى را به قهر و غلبه مسخر نموده ، به صغير و كبير و برنا و پير ترحّم ناكرده ، همه را به باد تاراج بر باد دادند . بعد از آنى كه سرانجام كار آن ديار به انتظام انجام يافت امير صاحبقران جلالتنشان به فتح و فيروزى تمام و نصرت و بهروزى مالا كلام عنان تكاور جهانپيماى كشورگشا را معطوف داشته در نيكوترين اوان مع دولتخواهان سعادتنشان داخل آن حصار گرديده ، نقّارهء شاديانه را بلندآوازه گردانيدند .
چون خاطر انور شهنشاه عالمپناه از وجه بلاد يكّه باغ جمعيت تمام يافت ، يكى از امراى دولت را در آن ولا حاكم بالإستقلال نموده ، آنگاه فرمان عالى صدور يافت ، كه ميران ايراول مقدمهء سپاه ظفرپناه را به جانب ولايت شهر سبز كشيده راهى شوند . ميران مأمور مذكور به فرمايش عالى اونك و سول و قلب و جناح لشكر قيامتاثر را مرتب نموده به رهنوردى درآمده ، به وقت پيشين رسيده ، در لب درياى شهر سبز در محاذى قورغان دهيك فروذ آمدند . مفسدانى كه به فرمودهء خواجه قل پروانچى مفسد به درون قورغان دهيك قرار داشتند ، فى الفور همه از ترس و بيم و هراس ، از يك جانب قورغان برآمده بدر رفتند . قورغان دهيك نيز بىمحاربه و بىمقاتله به دولتخانهء عالى تعلق يافت .
خواجه قل پروانچى مفسد را از رويداد اين واقعات جان از دست و پاى آن برآمده ، به درون باغات شهر به هرجانب مىدويد . بالأخير ، علاج كار خود را نايافته ، دروازهء شهر را به روى سپاه منصور كشيده ، حصارى شد . القصه امروز را به همين نسق گذرانيده شب در لب دريا فروذ آمده ، لشكرگاه كرده قرار گرفتند .
روز ديگر خواجه قل مفسد بدنهاد به مشورت نزديكان و هواخواهان خود عمل نموده ، يكى از سادات معتبر ولايت خود را برآورده ، به خدمت امير صاحبقران توبه و
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢١٨