نموده در اين باب از آنها مصلحت جست . امراى نيكراى دانشفزاى ، زمين عبوديت به لب ادب بوسه داده ، چنين عرض بندگى نمودند كه :
نظم
مخالف نگردد به جان دوستدار * مغيلان نيارد بجز خار بار
ز اعدا نجويد وفا هوشمند * كه ريحان نرويد ز تخم سپند
نديد از نى بوريا كس شكر * كه گوهر به كوشش نگردد دگر
كسى را كه باشد بدى در نهاد * نيارد بجز فكر تلبيس ياد
سرانجام اعدا نباشد نكو * بود بدكنش را جهان كينهجو
چنانچه گفتهاند كه چون كسى را كه بخت و سعادت ياورى ننمايد ، پند و نصيحت و نيكخواهى او را سودمند نيفتد چون اين هردو فرقهء ضالّهء پروحشت را كه كينهء ديرينه از حقد و حسد دائمى غباركلفت و محنت را بر سر خودها مىبيزند گرد ادبار و شقاوت را بىملاحظه از هرسو دربارهء اقبال برمىانگيزند . زهى بىدولتى و بدبختى اين طايفهء مردم كه از چنين دولتخانهء عالى كه اميدگاه خلق اللّه است سرپيچيده گردن جسارت و طغيان مىافرازند . پس لازم و لابدى همينكه قوشون ظفرمشحون را در بالاى اين هردو بلاد رهنمونى كرده آن دو فريق فساد آماده را از وطن مألوف جدا نموده ، جزا در كنار آنها گذرانيم . چنانچه كه بزرگان متقدّمين گفتهاند :
نظم
بلى هرچه هست از ثواب و خطاست * سبب دارد امّا مسبّب خداست
چو خواهد كه ويران كند كشورى * شود پايمال بلا سرورى
مسلط كند ديو طغيان بر او * به پندار خودبينى گردد فرو
چو از حدّ خود پا فراتر نهد * عنان را به دست جسارت دهد
فتد بر سرش قاهر كامياب * شود او گرفتار و ملكش خراب