حسب الفرمايش عالى حضرت اميران باشوكت ، زمين عبوديت بوسه داده ، فاتحهء مبارك را گرفته همه به يك بار سوارى نموده گاها از درون باغات و گاهى از بيرون باغات اطراف ولايت را گشته ، جاى محمول و نامحمول را ملاحظه نموده ، در آن روز بىجنگ و جدال گشته ، فروذ آمده ، جناب عالى را دعا نمودند .
روز ديگر به فرمان قضا جريان ، امير صاحبقران عبد الصمد خان نايب مع افواج سرباز قادرانداز مع ميران اونك و سول توپخانهء عالى را برده از دو سه جاى ولايت مورجل گرفته توپهاى قلعهكوب را خوابانيده به درون شهر حواله نموده ، سعى و كوشش بسيارى كرده ، در اخير روز بازگشته فروذ آمدند . اينچنين هرروزه به همين دستور و نسق تردّد مىنمودند . مدت ده روز از جانب قبله رويه و از جانب راه خجند كوشش نمودند ، كارگر نشد . به فرمان واجب الاذعان از آنجا كوچيده از جانب جنوبى بتوغريگى حضرت موى ( ؟ ) مبارك در بالاى راه اسپره و چاركوه خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه را برپا نموده از آنجا نيز مقدار ده دوازده روز ديگر جدّ و جهد نمودند سود نكرد . از آنجا نيز به فرمايش عالى كوچيده ، در طرف شرقى خوقند در بالاى راه مرغينان لشكرگاه كرده ، فروذ آمده ، به دور عساكر گردون مآثر سنگر مرتب نموده ، هرروزه از حد امكان بيرون سعى و تردّد نمودند ، علاجپذير نشد . از بس كه اكثر اوقات به خاطر عاطر مبارك اعزّ صاحبقران قتل عام آن جماعت بىسرانجام خطور مىكرد بالأخير در اين مورد محافظت حافظ على الاطلاق مانع آمده مدّعا ميسّر نشد ، و در اثناى اينچنين تردد و كوشش از جانب پايتخت بخاراى شريف خبر رسيد كه اللّه قلى خان اورگنجى كه دشمنى در جبليّت آن مركوز بود ، وقت را مغتنم دانسته لشكر فراوان جمع نموده ، مع جماعت تركمنيهء اوباش متّفق گرديده ، آمده ولايت چارجوى را محاصره كرده ، ايلاتيهء لب آبى را كوچانيده ، برده و نيز تومانات بخاراى شريف را آنا فآنا تاز و باز نموده ، مردمان را در شور انداخته ايستاده است .
جنابعالى بعد از استماع اين خبر موحش اثر ، اركان دولت را جمع نموده به حكم
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
مشورت انداخت . سرهنگان ركاب همايون عالى به خدمت امير