دادخواه ، به اين جماعت ميران فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه مع تومانات خودها پيشتر رفته به قصبهء قرقچى قوم محرم ايستاده ، آدم فرموده مىبينند كه قوشون دشمن به كدام موضع و به چه تردّد مىباشد .
حسب الفرمايش عالى ميران مأمور مذكورين مقدمهء سپاه نصرت انتباه را گرفته در راهها قراول مانده ، راهى شده ، به قورغان قرقچى قوم محرم رسيده ، قراولان لشكرى از درون باغات از ساكنان آنجا دو آدم پير مفلوك فرو ماندهاى را يافتند كه به وطن خودها از روى لاعلاجى و درماندگى خواب كرده بودهاند . از آنها كيفيت قوشون خوقندى را استفسار نمودند . آنها گفتند كه از قراولان خوقندى هرروزه ده نفر از جانب كان بادام در اين موضع آمده ايستاده شبانه به جانب كان بادام مىروند . چنانچه كه امروزه ده نفر قراول مذكور از دور قرهء لشكرى را ديده بودند ، هراسيده برآمده بدر رفتند .
سخن قراولان خوقندى همينكه از جهت اعانت شير على خان ، حالا لشكر بسيارى از قرغز و قلماق و قپچاق تا از اطراف و جوانب به ولايت خوقند جمع گرديده است . از آن جماعت مقدار دوازده هزار لشكر جرّار مع چندى سرداران نامدار ، قرغز و قپچاق سرآمد شده ، آمده به كان بادام به درون باغات خواب كردهاند . چنانچه كه اين خبر موحشاثر مسموع ميران گرديد ، كيفيّت اين خبر وحشت اثر را امارت پناهان مذكورين به جنابعالى عرض بندگى نموده فرستادند . به مباركنامهء همايون فرمايش عالى شد كه بايد كه به رسيدن مباركنامه امارت پناهان بىاستحاله دهشت ناكشيده ، مقدمهء سپاه را گرفته ، به جانب كان بادام اراده نمايند . انشاء اللّه ما هم به دولت سوارى نموده ، مع لشكر ظفرپيكر از تعاقب رسيديم .
ميران ايراول از اين فرمايش امير صاحبقران انديشهناك گرديده چار ناچار به جانب كان بادام راهى شدند . قبيل پيشين بود كه به نزديك كان بادام رسيدند . از درون باغات موضع مذكور هيچ اثر آدمى معلوم نشد . الأمانيهء قرقيوز بىسرى كرده ، به اميد مال و مواشى به هر كوچه و پس كوچه باغات كان بادام درآمده در تردّد افتاده مىرفتند . و ليكن ميران ايراول در بلنديها ايستاده ، در اطراف و جوانب نظاره كرده ، الأمانيه را از بىپروايى
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٩٣