گفتار در ذكر واقعات از دست رفتن ولايت خوقند و برآمده آمدن ابراهيم بىپروانچى از آن مهلكهء بلاخيز و گرفتار شدن ايلغريهء سمرقندى در آن ورطهء آفتانگيز و بارديگر عزم نمودن شاه حشمتجاه به جهت تسخير آن مملكت و بىنيل مقصود معاودت نمودن شهنشاه ذىشوكت
بر ضمائر دانشپژوهان خفى نماند كه امير صاحبقران سعادتنشان بعد از مراجعت فرمودن از ولايت خوقند ، كدورت دل و خاطر ناجمعى آن ، روز تا روز مىافزود ، از بس كه در آن مملكت عريض و طويل لازم بود كه مدت مديد ايستاده خير و شر آن بلاد را به نظر تحقيق مشاهده مىفرمود . فرصت گنجايش نكرد ، به قدر ضرور دو ماهه ايلغر گذاشته مراجعت نمود . بعد از گذشتن دو ماه به جاى ايلغر پيشين ، ايلغر جديد از ولايت سمرقند نامزد فرموده فرستاد . چنانچه كه بعد از آمدن ايلغر بخارا خبر رسيد كه از جانب عقبهء كاشغر از درون ايلاتيهء قرغز شير على خان نام عمّك بچهء محمد على خان به اعانت جماعت قرغز آمده ، به فقرايان ولايت خوقند همزبان شده ، نصف از شب شير على خان مذكور را به شهر درآورده ، هجوم نموده ، سپاه فقراى آن ولا به دروازهء ارگ رسيده بودند كه از رويداد اين واقعهء هايله ابراهيم پروانچى مع جماعت ايلغرى خبردار شده ، سراسيمهوار برخاسته ، با سپاه تيّار حاضر بودگى به دفع آن جماعت كوشيدن علاجپذير نشد .
بالأخير ابراهيم پروانچى جماعت ايلغرى را در جنگ و فرخاش ترغيب فرموده ، خود آن مع جماعت اهل و عيال و نمكخوران خود ديوار جانب غربى ارك را از دو سه