است با قول قزاقيه چون رو به هزيمت نهادند و از تعاقب آنها لشكر منصور به تكاميشى افتاده بعضى را كشته و برخى را بندى كرده گرفته ، بقيّة السيفى كه بود سراسيمهوار گريخته ، رفته ، خودها را به درياى خونخوار زدند . بلكه به گرداب فنا افكندند . اكثر از آن قزاقان به همراهى اسبان به غرقاب بلا افتاده ، طعمهء مار و ماهى گرديدند . لشكرى كه سردار و سرهنگ لشكر بود به حال ابتر به اندك معدودى از درياى پرخطر گذر كرده به جانب تاشكند بدر رفت .
نظم
چنين داد پاسخ كه از جنگگاه * چو بگريخت لشكر به حال تباه
به تالان و تاراج داده حشم * نه خرگاه و چادر نه طبل و علم
درافكنده خود را چو ماهى در آب * بدانسو چو بگذشت با صد شتاب
سپاهش ز پى با هزاران ندم * پياده به صد رنج پاها ورم
سر و رو چو انگشت بر سوخته * ز گرماى ره چهره افروخته
ز حسرت لب خشك و پرخون جگر * گرسنه شكم پر ولى چشمتر
به دريا رسيدند مضطر همه * سراسيمه از هول يكسر همه
نه كشتى مهيّا نه سامان سال * هم از بيم بودن در آنجا محال
به دل ترس آمد هراسان شدند * چو سكلاب خود را به دريا زدند
وز آن آب گه زير و گاهى زبر * گهى پا به بالا شده گاه سر
به صد رنج و محنت همى نيم جان * به ساحل كشيدند بعضى از آن
ديگر مابقى رفته در ته چو سنگ * شده زير دريا خوراك نهنگ
و محمد شريف اتاليق كه نيابتا از قبل محمد على خان سپهسالار لشكر بود و حلّ و عقد سراپاى ممالك فرغانه زمين مفوض به رأى او بود در اين جنگ مغلوبه به دست يكى از لشكرى افتاده بود . او را آورده ، منظور نظر انور عالى گردانيدند . جناب عالى فرمودند كه برده ، در قطار بنديان ، دربند نگاه دارند .