تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
هرج و مرج به حال مملكت او راه يافته در دشت يام و زامن و در كوهستان مسجا و قراتكين تذبذب رو داد و در حدود اورميتن و استروشن و در صحراى نكبت‌افزاى خاص و خواص تا بر لب دريا آتش بلا بالا گرفت و آشوب و فتنه از حدّ افزون انتشار يافت و رعاياى بيچاره در كشاكش تشويش و پريشانى مبتلا گرديدند و چهارپاداران آن سرحد از وطنهاى خويش دل‌كنده ، جلا اختيار نمودند . القصه بدين دستور و نسق تا به يك سال كامل طرفين به تاز و باز روزگار گذرانيده و به تاخت و تاراج عمر به سر مىبردند . در اين مدت در نزد سلطان محمود خان مقدار هزار مرد جرّار خنجرگذار از اخيار و اشرار از هر ديار جمع گرديده بود . اسب و اسباب و علوفهء آنها را از هر باب به فرمودهء شاه كامياب عالى جناب از نزد نيابت آگاه ابراهيم بى دادخواه - حاكم سمرقند - پياپى مىرسيد و در اين اثناء ديگرباره محمد على خان از هرگونه سخنان بىپايان گيله‌گذارى احمقانه را مشتمل به چندين فصل و باب نموده ، در نامه درج كرده ، به ايلچى داده ، به خدمت شاه والاجاه فرستاد . چون ايلچى محمد على خان آمده به آستان‌بوسى عالى مشرّف گرديده نامه را برآورده داد ، مضمون نامه مفهوم جناب مستطاب عالى گرديد . به جهت الزام حجّت محمد على خان خوقندى مكتوب مشتمل به مهر كين مدلل به حجّت دين امين به منشى بلاغت قرين فرمان داد مضمون نامهء سراسر هنگامه بدين نسق تحرير يافت كه : نظم
طراز سر نامه باشد نخست * به نامى كزو نامها شد درست خدايى كه امّيد و آرام ازوست * دل مرد جوينده را كام ازوست رسانندهء هرچه خواهد رسيد * پديدآور هرچه آمد پديد پس از آفرين جهان‌آفرين * شنو داستانى تو از مهر و كين كه اى برده ديو غرورت ز راه * چرا پايهء خود ندارى نگاه كه با بوزه‌خواران سرود آورى * بلا بر سر خود فرود آورى