تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
امراى ذىشوكت در آن مشورت به جناب‌عالى عرض بندگى نموده گفتند كه به‌هرحالى كه باشد يك بار ديگر به مسلمانيش اعتمادى كرده شود . بعد اليوم باز اينچنين رسم خطاكارى پيش گيرد اميد است كه به فضل كرم الهى و به عون عنايت نامتناهى جزا در كنارش گذاشته ، آتش در ديارش خواهيم افروختن . نظم
چو شاه جهان ديد حرف نكو * بسى نرم گرديد از آن خوى او كه مجموع گردنكشان را بخواند * اميران و نام‌آوران را بخواند به ايشان نهاد آن سخن در ميان * از ايشان طلب كرد كينكاش آن نخستين به مدحش همه خاص و عام * گشادند گفتند جوابش تمام كه ايمروز اى خسرو كامياب * بر اوج عدالت تويى آفتاب اگر عدل بايد تو را صلح كن * درخت ستم را بيفكن ز بن بود صلح بهتر درين كهنه دير * به قرآن خدا گفت : الصّلح خير از ايشان چو مضمون قرآن شنيد * بجز صلح كردن علاجى نديد
القصه ، امير صاحبقران ظفرنشان ، ادب‌نامهء عتاب‌آميز در جواب نامهء مفسد فساد آمادهء فتنه‌انگيز نوشته به دست يكى از سادات عالى درجات معتمد داده به همراهى ايلچى محمد على خان به جانب خوقند روانه نمود . لسانى را نيز بايد و شايد ، به حدّ امكان به خواجهء مشار اليه سپارش فرموده فرستاد . نظم
چو شاه زمان ديد حرف نكو * به تدبير شد درپى كار او هماندم برايش نشانى نوشت * كه اى سست پيمان بس بد سرشت مرا با تو عهدى كه مىبود هست * به اندك خلل كى پذيرد شكست بدين‌گونه چون يافت ثبت قبول * بدادند آنگه به دست رسول