بر آخر چو اعدا بگرديد سست * ز بيچارگى دست از جان بشست
القصه جماعت خاصهبردار و جماعت سرباز سنگرها را پيش برده تا به لب خندق قورغان رسانيدند .
على الصباح روز چهارم از هر جانب لشكر ظفر پيكر فوجفوج و گروهگروه علمها را جلوه داده ، صفصف يسو بسته قورغان را چون نون احاطه نمودند . چنانچه كه اين حالت پرملامت را دشمن از درون قلعه مشاهده نمودند ، هولى و هراسى بر دل آنها راه يافته ، چندى از درون قورغان خودها را به بيرون انداخته ، امان جان خواستند ، امانش دادند . كلانان ايشان نيز به جان امان خواسته دروازه را گشاده به بيرون آمدند . حضرت ظلّ اللّهى به شكرگزارى ايزدى زبان گشاده مرحمت نمودند كه اگر چندى كه اين جماعت در حق ما از حد افزون بىطرحى كردند ، ما از روى رويهء مسلمانى به مكافات آن نيكى نماييم گفته ، همه را به جان امان بخشيده ، فرمايش عالى شد كه اسباب قورغان را همچنان كماكان گذاشته برآمده روند .
موافق فرمايش عالى حضرت ، اوديچيان مع جماعت يساولان ، اين جماعت را پيشانداز كرده از دست المان محافظت نموده ، از لشكرگاه گذرانيده ، فرستادند . و نيز به فرمودهء جنابعالى ، صاحب فيروز بردىيار توقسابهيوز بر اين جماعت گمكرده راه هادى شده ، از آب اچى گذرانيده ، به راه زامن انداخته بازگشت نمود .
امير جلالتنشان ظفر توأمان مع سپاه نصرت انتباه همان شب در اطراف پشاغر خواب كرده ، پگاه روز ، نقّارهء روارو فرو كوفته از درون اور برآمده به جانب دشت ، لشكرگاه كرده فروذ آمدند .
فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه ابراهيم بىدادخواه و عادل دادخواه و رجب توقسابه ديزقى ، هر سه سرور مع ده هزار لشكر صفدر از آب اچى گذشته تا به قراولخانهء زامن رسيده ، به طريقهء قراولى ايستاده مىبينند كه از دشمن چه نوع حركت مىشود . ميران نامدار با لشكر جرّار به امر عالى شاه كامكار مبادرت نموده ، با منزل معيّن رسيده ايستادند . از آنجانب نيز سپاه دشمن به مقابل سپاه منصور يسو بسته نمانما كرده