و نيز از جانب شرقى مقابل دروازه ، محمد شريف بىتوپچى باشى ، به همراهى جماعت افغانيه و جماعت قروق و جماعت زورآبادى و جماعت ايرانى ، توپخانهء خاصه را مع يك رعد برده نشانيده كارىپردازى مىنمود كه عالم سياه و تاريك مىگرديد .
الغرض همين اسلوب سه شبانه روز قورغان پشاغر را محاصره نمودند . پشه را مجال جنبش نبود ، جماعت اعدا به حال خود درمانده بودند .
نظم
به فرمان شاهنشه نامدار * خروشيد لشكر پى كارزار
به گردش همه سروران در كمين * گرفتند آن قلعه را چون نگين
به مقدار هر صاحب آوازهاى * از آن قلعه دادند اندازهاى
صمد خان نايب به صد ريو و فن * به افواج سرباز آتشفكن
نه وهمى ز تير و نه سهم از تفنگ * فرود آمد آنجايگه بىدرنگ
نشانيد رعد جهانگير را * نهادند دار و پس تير را
چو آتش درافتاد در رعد زود * برآورد از جان اعداش دود
از آن بر سر خصم زد سنگ كم * بكردش مساوى وجود و عدم
ز يكسو محمد شريف بى به جنگ * به نزديك دروازه توپ تفنگ
بياورد و بنشاند و آتش نهاد * تو گفتى در آفاق آتش فتاد
چو از رعد آمد صداى طراق * بشوريد در قلعه اهل نفاق
خروشيدن رعد آن پرهنر * بدر برد هوش سران را ز سر
همه پردلان را دل افگار شد * عدو را سر از خواب بيدار شد
به گرد فصيل آنچنان حلقه بست * كه پرّنده از قلعه بيرون نجست
چنان تنگ شد كار با قورغان * كه آمد دل دشمن از غم به جان
به اميد خانش برانگيخت جنگ * جهان كرد بر خلق و بر خويش تنگ
چنين بود احوال قرب سه روز * شدى بر فلك خلق را آه و سوز