گفتار در ذكر مراجعت نمودن امير دلاور از بالاى پشاغر
القصه بعد از ويران كردن قورغان و پس رخصت نمودن ايلچيان شهنشاه دوران ، عنان عزيمت به جانب مستقرّ سرير سلطنت معطوف داشته به سه كوچ گشته به قصبهء ديزق رسيده نزول اجلال ارزانى فرموده ، در آنجا حكّام ذوى الاحترام ساير قصبات را كه از براى خدمت با لشكر ذىشوكت از اطراف و جوانب قلمرو آمده بودند ، همه را دوباره به تفقّدات خسروانه نوازش فرموده اجازت انصراف ارزانى داشت . خود جناب عالى مع بقيهء لشكرى دو سه روز در آنجا توقف فرموده استراحت نمود .
روز چهارم از آن سرزمين امير با تمكين جلالت قرين آرام گزين زين گرديده ، عازم راه شده ، طى مراحل نموده از درياى كهك عبور فرموده داخل ولايت سمرقند فردوس مانند گرديده در پايتخت كوكتاش كه تخت خاص امير تيمور گوركانيست در آنجا نزول فرموده در سرير سلطنت صاحبقرانى قرار گرفت . علما و فضلا و سادات عظام و مشايخ كرام مع ساير فقرا و رعايا كلّهم اجمعين به استسعاد ركاب ظفر آيات مشرّف گرديدهء جناب امير صافى ضمير را دعا نمودند .
نظم
بزرگان شهر آگهى يافتند * سوى رايت شاه بشتافتند
بديدند روى خديوند خويش * به شكرانه جان را كشيدند پيش
ز هر سوى مردم به ذوق و سرور * رسيدند بهر تماشا و سور
خلايق ز هر سو فراز آمدند * همه خوشدل عيش و ساز آمدند
حضرت جهانپناه سليمان دستگاه ، چندگاه در آن اولكاى جنتفرساى از بهر آسايش