سه چپر در دست گرفته بود و دو كس در پيش او جنگ مىكردند ناگاه تيرى بر دهان چپردار آمد چپر بينداخت و بازپس ايستاد چپر را گرجيان گرفتند و يكى از بهادران . . . . . . . . نام اظهار غيرت نموده بر جست و نزديك قلّهء آن سنگ برآمد و به زخم شمشير برين دو كس حمله كرد و قريب ده دوازده زخم بر يكى زد او نيز بىطاقت شد شخص سوم محمود نامى از يساولان بندگئ حضرت بود گرزى در دست داشت بر ان ازناور حمله كرد و او را به زخم گرز بازگردانيد و ازين پنجاه كس كه بر بالاى سنگ برآمده بودند بعضى به طرف دروازه رفته بودند آنجا نيز جنگ انداختند و امير شاهملك نيز از بيرون حمله كرده متوجّه شد عاقبت ظفر و پيروزى قرين لشكر اسلام شد و اعلام دولت دين محمّدى بيمن مساعى اين امير غازى سر بفلك رسانيد و از آواز داروگير مردان زلزله در كوه و دشت افتاد و از صداى آواى هاتفان غيبى به گوش دل مؤمنان اين ندا مىرسيد كه ( الحمد للّه الّذى صدق وعده و نصر عبده و أعزّ جنده حقّا ) كه وقوع اين قضيّه رقم نسيان بر قصّهء غزوات محمود سبكتگين كشيد بلكه روايح وقايع جهاد صحابه و تابعين از ان بمشامّ جان اهل ايمان مىرسيد [ بيت ]
آن كرد در بلاد عدو تيغ هنديت * كابن سبكتگين نكند در بلاد هند
القصّه تا چشم برهم زدند قلعهء چنانرا كه وهم از فكر تسخير آن عاجز بودى بگشودند جهانيان از دولت قاهرهء اين حضرت حسابها برگرفتند و عالميان از غرايب اين واقعه انگشت تحيّر بدندان تعجّب گزيده گفتند [ شعر ]
اگر بچرخ برين بر شود بدانديشت * پس از ستاره سنان و سپر ز مه سازد
سعادتت كمرى بفگند ز خيط الشمس * بگرد گردن و اندر دمش تبه سازد
و اين معنى در شب يكشنبه بيست و سوم محرّم واقع شد و روز يكشنبه باتمام رسيد چنانچه از اوّل نهضت تا اينروز نه روز در ميان بوده باشد گرجيان چون كار از دست رفته و دولت از پاى درآمده ديدند انگشتى كه بايمان بر نگشوده بودند بامان خواستن بركشيدند لشكر منصور دست نهب و غارت برگشادند و آن كفّار فجّار را مجموع دست و گردن بسته به حضرت امير صاحبقران آوردند چنان كه يك كس از ايشان خلاص نيافت حكم جهانمطاع نافذ شد تا مردان ايشانرا بر تيغ گذرانيدند در مقام انتقام تيغ سبزفام را به خون آن سياهرويان بنفش رنگ ساختند و روى ملّت احمدى را بنويد آن فتح گلگون كرده لب اهل اسلام را چون گل شكفته گردانيدند و از سرهاى بليد