بمقام دشمنان رسيدند و در ان ايّام مدّت بيست روز متصّل برف مىباريد و از غربال ابر بر كوه و هامون كافور مىبيخت لشكر اسلام بر ان دمسردان چون آتش تاختن كردند و هركرا از ايشان يافتند بقتل آوردند و در طلب خمشا روانه شده بدرهء آسون رسيدند خمشا ترك خانومان كرده در جنگلها ناپيدا شد و برف راهها بسته گردانيد اسپ و استر و چهارپايان لشكر ضعيف و لاغر شدند امّا گوسفند و گاو بسيار غنيمت گرفته خانهاى ايشانرا آتش درزده سوختند و خوك بسيار بتيغ گذرانيدند و چون عيش ايشان بىشراب گوارنده نمىبود و زن و مرد و اطفال ايشان بدان معتاد بودند تنغيص عيش ايشانرا حكم نافذ شد تا باغات ايشانرا بر لشكر قسمت كردند همه بر بالاى كوه برآمده رزهارا از بيخ بركندند و درختان را بعضى زدند و بعضى پوست بازكردند و عمارات ايشانرا با زمين پست گردانيدند و چون خمشا گريخت و ولايت او خراب شد و گبران بسيار بقتل آمدند و سرما و برف بغايت بود و اسپان لاغر و ناتوان شدند بمباركى و طالع سعد مراجعت فرموده در مواكب نشاط و فراغ بقراباغ رسيد و ديده بديدار عزيز فرزندان نامدار و خواتين كامگار روشن گردانيده شكر مواهب نعم الهى بتقديم رسانيد و درين مقام حضرت ذو الجلال اميرزاده خليل سلطان بهادر را پسرى ميمون طلعت گردون رتبت كرامت فرمود چند روز متواتر طويهاى پادشاهانه كردند و ايّام بعيش و طرب سپرى گردانيدند و چون موسم دى و بهمن به آخر رسيد و بوى بهار از كلبهء عطار چمن دميد امرا و شهزادگان و نوبينان و ارباب دول را جمع كرده قوريلتاى فرمود و بعد از مشورت و جانقى رأى روشن باز بر غزاى گرج قرار گرفت التفات به حال لشكر فرموده و پيادگانرا سوار گردانيده بر كافّهء لشكر علوفه و تغار قسمت فرمود و عازم ولايت كركين شده از قراباغ سوار شده ببردع رسيد در ان صحرا خيمه و خرگاه برافراشتند درين اثنا بندهء هواخواه طهرتن از جانب ارزنجان رسيد و ببساطبوس مشرّف گشت او را اعزاز و اكرام كرده توغ و علم و نقاره داد و تشريفهاى فاخر پوشانيد و بكلاه و كمرش سرافراز گردانيده بولايت خود بازگردانيد و از انجا شكار انداخته كوچ كردند و تا بحدود گرجستان رسيدن شكارى متعدّد فراوان كردند و چون بسرحدّ ولايت رسيدند قاصد فرستاده كركين را نصيحت فرموده پيغام داد كه اگر سلامت نفس و خانومان خود مىخواهى پسر سلطان احمد را بجانب ما فرست تا از قهر لشكر منصور در امان باشى و ولايت تو بر تو مسلّم ماند چون قاصد رسيد و اداى رسالت كرد در مقام خشونت سخن گفت و جوابهاى درشت داد و از عاقبت كار انديشه نكرد چون جواب ناصواب او
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: نظام الدين شامى
ص٢١٤