تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
و تغار داد و مقارن اين احوال از اطراف خبرهاى موافق رسيد از جمله آنكه تيمور قتلغ خان در ولايت اوزبيك وفات يافته اولوس او بهم برآمده با يكديگر خلاف و نزاع كرده‌اند و بدين‌سبب ولايت او زيروزبر شده و ديگر آنكه برقوق ملك مصر وفات يافته و امرا و اركان دولت بعد از وى بر يكديگر اعتماد ناكرده با يكديگر جنگ و نزاع كرده‌اند و بسيارى از امراى نام‌دار بقتل آمده و مملكت بىسر گشته و طفلى فرج نام كه ازو بازمانده وجود و اختيارى ندارد ديگر آنكه اميرزاده اسكندر بهادر پسر اميرزاده عمر شيخ بهادر با وجود خردسالى لشكر بجانب مغولستان كشيده و حقّ تعالى او را بر ايشان مظفّر و منصور گردانيده لشكر دشمن را مقهور كرده است و مملكت پدر بزرگوار خود را ضبط فرموده و ديگر آنكه خضر خواجه اوغلان كه جاه و مرتبهء تمام و لشكرى فراوان داشت و به نسبت با حضرت صاحب‌قرانى دوست و هواخواه بود وفات يافته است و بعد از وى پسران او بواسطهء مردم شرّير در طلب منصب پدر بر يكديگر شمشير كشيده اند و عاقبت مردم و ولايت خراب شده ايشان گريخته‌اند ديگر در ولايت چين و ماچين و ختاى پادشاه تونغوز خان كه والئ آن مملكت بود و در كفر و ضلال بمرتبهء اعلى رسيده تا حدّى كه نوبتى بغرضى سهل چند هزار مسلمانرا بقتل آورده و اسلام را در ان مملكت بكلّى مندرس گردانيده معجز محمدى صلّى الله عليه و سلّم شرّ او دفع كرده وفات كرد و هرج‌ومرج بايل و اولوس او راه يافت اين خبرها موجب شادى و مسرّت دوستان و حزن و ملال دشمنان گشت امير صاحب‌قران مراسم شكر حضرت عزّت بتقديم رسانيد و شكرانهء اين نعمتها را نيّت بر غزو گرج مصمّم گردانيده با لشكر منصور بصوب مملكت ايشان توجّه فرمود و بلب آب كر رسيده نزول كرد و فرمان شد تا كشتيها جمع آورده بر ان آب پل بستند و لشكرها عبور كردند و چون پيش ازين سيدى على كه حاكم ولايت شكى بود كشته شده بود و پسر او متصدّئ ايل و ولايت او شده درين وقت از شكوه و هيبت حضرت امير صاحب‌قران ترسيده ملك شروان امير شيخ ابراهيم را واسطه ساخته در مقام فرمان‌بردارى و طاعت‌گزارى درآمد و ببساطبوس حضرت رسيده زمين عبوديّت بلب ادب بوسه داد و عذر تقصيرات خودخواسته استدعاى عفو و مرحمت نمود امير صاحب‌قران او را بعواطف و اكرام مخصوص گردانيد و منصب و مقام پدر بوى ارزانى داشت و از انجا توجّه كرده بجانب خمشا كه يكى از گبران بود روانه شد و تا به دو رسيدن ده روز راه جنگل و درختان بود مجموع بر لشكر قسمت فرمود تا همه را بارّه و تيشه و تبر قطع كرده راه گشودند تا ميمنه و ميسره و قول لشكر به آسانى گذشته