كوپله شدند كه غلبهء هندوان گبر در انجا هنوز در قيد حيات بودند و اموال بسيار و مواشئ بىشمار در تصرّف ايشان مانده بود چون بارئ سبحانه و تعالى خواست كه ايشان بكلّى مستأصل شوند بر غلبه و بسيارئ خود اعتماد كردند و همانجا توقّف نمودند و چون روز شد ياساميشى كرده بدين دره رسيدند در ميمنه اميرزاده پير محمّد بهادر و اميرزاده سليمانشاه بهادر و در پيش بعضى از امرا و در منقلاى قول امير شاهملك و جمعى ديگر از امرا قلب و جناح راست داشته روان گشتند و صداى آواز كوس و نقاره و نفير به آسمان رسانيدند زجل و تهليل موحّدان دلهاى مشركان در سينه مضطرب مىگردانيد و خروش و تكبير غازيان زمرهء شير شرزه مىشكافت گبرانرا از مشاهدهء آن حال كه نمودارى از رستخيز بود تحمّل و طاقت نماند دست در دامن فرار زدند و در كوهها گريختند و لشكريان از عقب ايشان درآمده بتيغ آبگون از ابر سياه خون چكانيدند و بداس خنجر سر گبران از تن درودند و نهال عمر دشمن از چمن زندگانى بركشيدند و اسباب و اموال بسيار غنيمت يافتند و در همان روز بازگشته از درياى گنگ گذر فرمودند و در ساحل دريا نماز پيشين گزاردند و از انجا گوچ كرده در پايان آب گنگ فرود آمدند و اين درهء كوپله كه ذكر رفت در دامن كوهيست كه آب درياى گنگ از انجا روان مىگردد و بقريب يك فرسخ بالاتر از ان موضع سنگيست بر شكل گاوى كه آب دريا از انجا بيرون مىآيد و گمراهان ديار هند آن سنگ را مىپرستند چنانچه يك ساله راه از اطراف و جوانب روى بدين دره مىآورند و بدان سنگ تقرّب مىنمايند
ذكر وقعهء كوه سوالك
چون امير صاحبقران بموضع پايان آب گنگ نزول فرمود امراى ميمنه و ميسره را بچركه و مقام خود فرستادند و در پنجم ماه جمادى الاوّل از انجا كوچ كرده و به طرف اغروق ميل نموده يورتچيان را فرستادند كه اغروقها به طرف بندگئ حضرت كوچ كنند و روز چهارشنبه ششم ماه جمادى الاوّل يك فرسخ رفته فرود آمدند درين يورت خبر رسيد كه در درهاى كوه سوالك گبران بسيار و هندوان بىشمار جمع شدهاند باز عزم ايلغار كرده حكم نافذ شد كه لشكر منصور كه در اغروقاند كوچ كرده به طرف آن