وسيلهء نجات و خلاص ساختند حضرت صاحبقرانى از انجا كه مكارم ملكانه و عواطف پادشاهانهء اوست خطّ عفو بر صحيفهء خطاى ايشان كشيد و راى دولجين نايب خود را با جانورهاى خوب و اسپان تازى بيرون فرستاد و بعد از ان پسر خود را با تنسوقات ديگر به حضرت روانه كرد و بتشريف خاصّ و جامهء زربفت و شمشير و كمر زر مخصوص شده بقلعه مراجعت نمودند دولجين را پشت استظهار قوى گشت و دست امّيد بدامن آرزو پيوست بيست و هشتم ماه از حصار بيرون آمد و شيخ سعد اجودنى مصاحب او بود سعادت بساطبوس دريافته جانوران خوب و سه دوقوز اسپ با زين زرّين برسم پيشكش بعرض رسانيد و دربارهء او عنايات پادشاهانه و مراحم خسروانه مبذول افتاد و جامهاى زربفت و كمر زر و تاج به دو بخشيدند و چون جمعى از بلاد هند كه از بيم لشكر منصور گريخته بودند و پاى از حدّ فرمانبردارى بيرون نهاده در ان قلعه جمع شده بودند اميرزاده سليمانشاه و امير اللهداد دروازهء قلعه را گرفته بضبط آن مشغول شدند روز ديگر اهل ديپالپور كه ايشانرا بندگان خوانند و اهل اجودن و ديگر شهرها از قلعه بلشكرگاه حاضر گردانيدند و طايفه طايفه را بمعتمدان سپردند و قريب سيصد اسپ تازى بيرون آوردند بندگئ حضرت اسپان ايشانرا بر امراى بزرگ و سرداران قوشونات و وزراى عظام قسمت فرمود و از اهالئ ديپالپور بسبب آنكه مسافر كابلى را بغدر كشته بودند پانصد نفر مرد بقتل آوردند و زن و فرزند ايشانرا اسير گردانيدند و از اهالئ اجودن بعضى را كشتند و مال تاراج كردند و بعضى را اسير و برده گرفتند و كمال الدين برادر دولجين و پسر او چون اثر سياست و نهمت هيبت مشاهده كردند توهّم به خود راه داده و ترسان و لرزان گشته بيست و نهم ماه با وجود آنكه دولجين در لشكرگاه بود دروازهء قلعه را بستند و به خيال فاسد بدان تحصّن نمودند فى الحال حكم نافذ شد كه لشكر منصور عرّادهها و منجنيقها راست كردند و برابر قلعه نهادند و نقبها برّيدند و چون مخالفان دانستند كه با چنين لشكرى جرّار قوّت مقابله ندارند معذرت پيش آورده و بيرون آمده خاك درگاه همايون را بلب ادب بوسيدند و كليدهاى دروازه را بچاكران حضرت سپردند غرّهء ماه ربيع الاوّل اميرزاده شيخ نور الدين و امير اللهداد به جهت تحصيل مال امانى در قلعه رفتند و چون رايان آنجا در اداى اين مال راست بيرون نيامدند و دلايل نفاق ايشان ظاهر شد و در ميان ايشان گبران و گمراهان و مفسدان بسيار بودند آتش قهر زبانه زده حكم صادر شد كه مجموع لشكر در اندرون قلعه رفتند و آتش در عمارت و بناها زدند هرچه گبران بودند زن و فرزند و مال خود را آتش زدند و سوختند و آنچه
ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: نظام الدين شامى
ص١٨٣