اندك مىنمايد و دليل بر صدق اين دعوى آنكه چون لشكريان اميرزاده پير محمّد درين سفر مشقّت بسيار كشيده بودند و در پشهكال اسپهاى ايشان سقط شده بودند و جمعى پياده مانده بودند درين روز سى هزار اسپ بديشان بخشيد لاجرم مواهب حضرت ذو الجلال به نسبت با آن حضرت برحسب علوّ همّت او متضاعف و متزايد است و از جملهء عطاهاى حضرت عزّت دربارهء اين صاحب دولت آنكه كارهاى صعب و مهمّات خطرناك بمجرّد التفات او ساخته مىگردد و بتوجّه مردانهء او گره از عقدهاى دشوار گشاده مىشود و مصداق اين سخن آنكه در بعضى ازين اوقات اميرزاده پير محمّد بهادر با لشكر در پشهكال مانده بودند در محلّى كه از وحل ولاى فيلانرا مجال حركت نبودى و در چنين مقامى از خروج دشمنان و آسيب تعرّض مخالفان انديشناك بودند رعب و هراس بر دلها غالب شده و فكر و انديشه بر ضمير مستولى گشته [ مصراع ]
نه روى برون رفتن و نه راى اقامت
ناگاه رايت اقبال امير صاحبقران آفتاب صفت از مشرق دولت طلوع كرد و لمعان برق شمشير او آن تاريكى را بروشنايى مبدّل گردانيد و آوازه و هيبت او دشمنانرا كار از دست برده دست از كار انداخت و پاى صبرشان از جادّهء ثبات متزلزل گردانيد و بميامن دولت او اميرزاده پير محمّد و آن لشكر گران از غرقاب بلا بساحل نجات رسيدند [ بيت ]
همه مرده بودند و برگشته روز * به دو زنده گشتند و گيتىفروز
بعد از ان از موضع جنجان كوچ كرده بموضع سهوال نزول فرمودند و روز جمعه بيستم ماه از انجا نهضت نموده بمرحلهء اصوان رسيدند و از انجا بمرحلهء جهوال برفتند و در وقت نزول با ده هزار سوار ايلغار كرده به طرف بلدهء اجودن روان شدند و امير شاهملك و دولت تيمور را تعيين فرمود كه اغروق را به راه ديپالپور نقل كنند دوشنبه بيست و سوم ماه از موضع جهوال شبگير كرده بقصبهء اجودن رسيدند و پيشتر شيخ منوّر و شيخ سعد نبيرگان شيخ نور الدين اهالئ شهر را بر جلاى وطن ترغيب كرده بودند و به طرف بطنير كه از قصبات بلاد هندست گريخته بودند و بعضى ازيشان مصحوب شيخ منوّر بتظلّم بدار الملك دهلى رفته و فرقهء از سادات و علما و بعضى از طبقات مردم باعتماد عواطف و مراحم حضرت صاحبقرانى در وطن خود مقيم بودند باستقبال بيرون آمده از غبار مواكب جهانگشايى ديدهء امّيد روشن گردانيدند و بنوازش بىگران و مراحم بىپايان مخصوص گشتند و مولاناى اعظم ناصر الدين عمر و پسر خواجه محمود شهاب خواجه