محمّد را داروغهء آن شهر گردانيد تا اهالى و سكّان آن مقام را محافظت نمايند و نگذارند كه از عبور عساكر بديشان آزارى رسد الغرض اين طايفه ببركت صدق و راستئ درون خلاص يافتند و آنها كه باغواى شيخنامان در تزلزل و اضطراب افتاده راه گريز پيش گرفته بودند همه عرضهء و بال و دمار شدند و با زن و فرزند اسير و گرفتار گشتند
ذكر فتح قلعهء بطنير
چون حضرت امير صاحبقران از ضبط مصالح بلدهء اجودن فارغ شد و بميامن رأى صايب بعضى از مردم آنجا و بقيّهء رعيّت و اهالئ آن شهر در پناه امنوامان و سايهء عدل و احسان مرفّه و آمن ماندند بيست و سوم ماه صفر بعزم قهر اعداى دين و دولت از آب اجودن كه از معظّمات انهار هندست گذر افتاد بيست و چهارم ماه بقلعهء خالص كوتلى رسيدند و از انجا روى بجانب قلعهء بطنير آوردند شب تا روز و روز تا شام قرار نگرفت و آسايش پدرود كرده دو روز قريب بيست فرسخ راه قطع كرده بيست و پنجم ماه چاشتگاه با ده هزار سوار بقلعهء بطنير رسيد و آن قلعهء بود در غايت احكام از مشاهير قلاع هند و والئ آن را راى دولجين مىخواندند تبعى فراوان وحشى بىگران داشت عنان امور آنطرف بدست فروگرفته در ان حدود باچ مىستد و تجّار و قوافل از تعرّض و آسيب او آمن نبودند بحصانت حصار و لشكر بسيار مغرور شده سر از ربقهء طاعت بر پيچيد لشكر ظفرپناه توجّه نمودند در دست راست امير سليمانشاه و شيخ نور الدين و اللهداد بود و در دست چپ خليل سلطان بهادر و شيخ محمّد ايكو تيمور و باقئ امرا در حال كه رسيدند بحملهء اوّل و صدمهء نخست شهربند را گرفتند و گروهى بسيار از هندوان بقتل آمدند و لشكر منصور غنيمت بسيار يافتند و هم در ان ساعت پيرامون قلعه در آمدند و چيزها بسته محاصره كردند و آغاز جنگ نهادند روز اوّل فتح آن در محلّ توقّف افتاد فرمان نافذ شد كه هريك از امرا در مقابلهء بورت خود نقب زده زير ديوار قلعه را خالى گرداند چون مباشران امور قلعه يقين دانستند كه تاب مقاومت فوجى ازين لشكر ندارند از بيم و هراس مغز در سر ايشان به جوش آمد و دل در سينه در خروش افتاد از راه خودرأيى برخاستند و بر سر سور آمده تضرّع و زارى را