شد و چند وقت بوظايف خدمت و ملازمت قيام نمود چون بجزيره بازآمد سوداى مخالفت در سر او افتاد و خيال فاسد بدماغ راه داد و باستحكام جزيره و استظهار دريا مغرور شد عقلش خطاب مىكرد كه اى بادپيما پناه بتودهء گل و خاك چرا ساختهء و خردش در گوش مىگفت كه اى آتش طبع سكّر امل در آب انداختهء [ بيت ]
اى كه بر چرخ ايمنى زنهار * تكيه بر آب كردهء هش دار
چون بندگئ حضرت از مخالفت او آگاه شد روز پنجشنبه چهاردهم محرّم حكم نافذ شد كه اميرزاده شيخ نور الدين بهادر بدان جانب توجّه نموده آن مهمّ را كفايت كند اميرزادهء جوانبخت امتثال فرمان اعلى واجب دانسته روان گشته بحوالئ آن جزيره رسيد خندقى عميق و سورى بلند ديد سر بگردون كشيده فى الحال آغاز حرب نهاده از طرفين كوششها كردند و چون شب در آمد شهاب الدين از طرفى ديگر از اطراف شبيخون آورده آتش حرب بالا گرفت و امير شيخ نور الدين صدمات مردانه و حملهاى پردلانه بتقديم رسانيد لشكر قلعه چون ماهى در آب و مرغ نيم بسمل در اضطراب افتادند و بسيارى ازيشان بقتل آمدند و سيل بلا بالا گرفت و كشتئ حيات در گرداب فنا افتاد تا از سر ضرورت خود را در ان درياى خونخوار انداختند [ مصراع ]
كالمستجير من الرمضاء بالنّار
يعنى بر مثال كسى كه از ريگ گرم گريزد و به آتش پناه برد و از گرداب جنگ بغرقاب دريا پناه بردند و درين شب قوشون خانهزادان خاصّ مثل مقصود و بوراج چهره و برادرانش در موقف جنگ و ميدان نام و ننگ كوششهاى مردانه كردند و چون امير صاحبقران بحوالئ جزيره نزول فرمود زخمدارانرا بنوازش خسروانه مخصوص گردانيد و بتشريفات فاخر سرافراز ساخت و هم درين شب شهاب الدين با اتباع خود مقدار دويست كشتى حاصل كرده روى بگريز آوردند و بجانب اوجه كه از بلاد هندست روان شدند و امير شيخ نور الدين برحسب فرمان بر كنار آب جمد روانه شده جنگ مىكرد خلقى بسيار از هندوان تلف شدند چون كشتيها بحدود مولتان نزديك شد لشكرهاى اميرزاده پير محمّد بهادر و اميرزاده سليمانشاه بهادر پيش او را گرفته بودند عاقبت ايشانرا در دريا دستگير ساختند و بتيغ انتقام گذرانيدند شهاب بىنور زن و فرزند خود را در آب افگنده جان از ان ورطهء هايل بساحل نجات انداخت و چون ازين مهمّ فراغى حاصل شد رايات همايون مطرّز بآيات فتح و ظفر روز يكشنبه بيست و چهارم ماه بلب آب جناوه مقابل سور قلعهء نزول فرمود و در مقابل اين قلعه آب جمد