ايشانرا اسير و برده گرفت بعد از ان از حدود موضع كلاتيان عازم شده بدرگاه عالمپناه پيوست شرايط بهادرى و ناموس بجاى آورده و صبح نجاج از مشرق اقبال دميده لاجرم جام نوازش نوشيده و جامه و خلعت پوشيده بمزيد عاطفت و تربيت مخصوص شد و در غرّهء محرّم سال هشتصد و يك رايات همايون از ان مواضع مراجعت نموده در حوالئ قلعهء نغز نزول فرمود و هشتم ماه مذكور بر آب سند نزول كرد و حكم نافذ شد تا بر ان آب پل بندند هم به زودى جسرى معتبر بستند و درين روز ايلچيان اطراف را روانه كردند مثل سيّد محمّد مدنى كه از حرمين شريفين روى بآستانهء دولت نهاده بود و ايلچئ اسكندر شاه كشميرى كه به جهت اظهار اخلاص و عبوديّت آمده بود او را معزّز داشته باز گردانيد و اسكندر شاه را بعواطف و مراحم بىدريغ نواخت فرموده اشارت فرمود كه در شهر دييالپور بشرف خاكبوس مشرّف گردد و روز سهشنبه دوازدهم ماه مذكور رايات منصور از آب سند عبور فرمود و بكنار چول جرو فرود آمد و اين چول را در كتب تواريخ چول جلالى گويند كه سلطان جلال الدين ملكشاه از پادشاه جهانگير چنكيز خان گريخته درين چول رفته خلاص يافت درين موضع رايان كوه جود برهنمايئ بخت بيدار روى بساحت فلك اقتدار آوردند و طوق بندگى در گردن انداخته سر بر خطّ متابعت نهادند و بشرايط عبوديّت التزام نمودند امير صاحبقران ايشانرا بعواطف و مراحم مخصوص گردانيد و پيش ازين حالت بمدّت چند ماه اميرزاده رستم تغاى بوغاى برلاس را با چند هزار سوار به طرف مولتان فرستاده بود بسبب باران بسيار كه در مولتان بود عنان عزيمت بصوب كوه جود تافت و چند روز آنجا ساكن شد اين رايان منطقهء عبوديّت برميان بسته تغار و علوفه ترتيب كرده خدمتهاى پسنديده بجاى آوردند و بعواطف و مراحم حضرت صاحبقرانى سرافراز شدند
ذكر شهاب الدين مبارك تميم و متابعت و مخالفت او
شهاب الدين مذكور والئ جزيرهء بود كه در لب آب جمدست و تبع و حشم بسيار داشت و اسباب و اموال بىشمار و چون اميرزاده پير محمّد بهادر پيش ازين بحدود مولتان رسيده بود شهاب الدين بشرف پاىبوس مشرّف گشت و بعنايت و تربيت مخصوص